نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

گم_شده_ها (۸۰ تصویر)

#پارت_هفتاد_و_شش #گم_شده_ها زینب: همه مشغول بازی بودن. میخواستم دستمو بزارم روی پای سهون که دستمو گرفتو خیلی جدی بهم نگا کرد. لبخند زدم -حتی بدت میاد بهت دست بزنم؟ +چرت نگو عصبی شدمو دستمو کشیدم. ...

#پارت_هفتاد_و_شش #گم_شده_ها زینب: همه مشغول بازی بودن. میخواستم دستمو بزارم روی پای سهون که دستمو گرفتو خیلی جدی بهم نگا کرد. لبخند زدم -حتی بدت میاد بهت دست بزنم؟ +چرت نگو عصبی شدمو دستمو کشیدم. بلند شدم که برم دوباره دستمو گرفتو کشید. -تو بهم دست بزنی اشکال نداره من ...

۱۵ ساعت پیش
13K
#پارت_هفتاد_و_چهار #گم_شده_ها یوکی: به کای گفتم چون که داداشم برگشته پیشم همه باهم میریم بیرون. سوار ماشین شدیم رفتیم خوابگاه. همشون بیدار شدن جز سهونو بکهیونو مارلیو زینب... بزور بیدارشون کردیم رفتیم بیرون. رفتیم خونه ...

#پارت_هفتاد_و_چهار #گم_شده_ها یوکی: به کای گفتم چون که داداشم برگشته پیشم همه باهم میریم بیرون. سوار ماشین شدیم رفتیم خوابگاه. همشون بیدار شدن جز سهونو بکهیونو مارلیو زینب... بزور بیدارشون کردیم رفتیم بیرون. رفتیم خونه نائون اونو هم با خودمون بردیم. چون صبح بود رفتیم کمی گشتیم. موقع ناهار هممون ...

۲۰ ساعت پیش
18K
#پارت_هفتاد_و_سه #گم_شده_ها کای: از خواب بیدار شدمو از اتاق رفتم بیرونو دستو صورتمو شستم. -اع... سهون چرا اینجا خوابیده؟؟ رفتم بیدارش کردم. معلوم بود خیلی خستس. تو همون حالت که توی خوابو بیداری بود بردمش ...

#پارت_هفتاد_و_سه #گم_شده_ها کای: از خواب بیدار شدمو از اتاق رفتم بیرونو دستو صورتمو شستم. -اع... سهون چرا اینجا خوابیده؟؟ رفتم بیدارش کردم. معلوم بود خیلی خستس. تو همون حالت که توی خوابو بیداری بود بردمش تو اتاق کنار زینب تا بخوابه. منم از اتاق رفتم بیرون. دیگه باید یوکیو مرخص ...

۱ روز پیش
22K
#پارت_هفتاد_و_یک #گم_شده_ها زینب: مطمئنم مارلی دل درد نداشت... خیلی بد دروغ میگه... از خوابگاه رفت بیرونو منم رفتم دنبالشو به دیوار تکیه دادم تا حرفاشو بشنوم مارلی: مادر نیوشا نمرده... مادر... مادر... بکهیون: مادر کی؟؟ ...

#پارت_هفتاد_و_یک #گم_شده_ها زینب: مطمئنم مارلی دل درد نداشت... خیلی بد دروغ میگه... از خوابگاه رفت بیرونو منم رفتم دنبالشو به دیوار تکیه دادم تا حرفاشو بشنوم مارلی: مادر نیوشا نمرده... مادر... مادر... بکهیون: مادر کی؟؟ مارلی: مادر... زینب مرده... نگاهم به روبه رو قفل شده بود... صدای مارلی تو گوشم ...

۱ روز پیش
35K
#پارت_هفتاد #گم_شده_ها مارلی: از اتاق رفتم بیرونو رفتم تو اشپزخونه که کسی نباشه... -الو؟... اقا محمد خودتونین؟؟ +مارلی... پس فردا میاین فرودگاه -‌چیشده؟؟ داد زد +مادر زینب مررررد خندیدم - چرا میخواین با این چیزا ...

#پارت_هفتاد #گم_شده_ها مارلی: از اتاق رفتم بیرونو رفتم تو اشپزخونه که کسی نباشه... -الو؟... اقا محمد خودتونین؟؟ +مارلی... پس فردا میاین فرودگاه -‌چیشده؟؟ داد زد +مادر زینب مررررد خندیدم - چرا میخواین با این چیزا منو بترسونین؟ بازم داد زد +احممممق دارم میگم مرد گریه میکرد... این... امکان نداره -اونکه... ...

۲ روز پیش
24K
#پارت_شصت_و_هشت #گم_شده_ها بکهیون: +میگم... به سهون نگاه کردم -چیشده؟ +نیوشا رو... دوست داری؟... خندیدم -خب اره... یه نفس عمیق کشیدو به آسمون نگاه کرد... -تو چی؟ +من چی؟؟... -دوسش داری؟ سرشو به نشونه مثبت تکون ...

#پارت_شصت_و_هشت #گم_شده_ها بکهیون: +میگم... به سهون نگاه کردم -چیشده؟ +نیوشا رو... دوست داری؟... خندیدم -خب اره... یه نفس عمیق کشیدو به آسمون نگاه کرد... -تو چی؟ +من چی؟؟... -دوسش داری؟ سرشو به نشونه مثبت تکون داد. لبخند زدم -میدونه؟ +نه... فکر میکنه... ازش بدم میاد... -چی؟... چرا؟ +بهش گفتم... عمرا ...

۲ روز پیش
29K
#پارت_شصت_و_هفت #گم_شده_ها سهون: فسقل همونجا کنار در خوابش برد... رفتم بلندش کردمو گذاشتمش رو تخت... (+سهون... دوستت دارم...) بازم یاد جملش افتادم... (-من عمرا عاشق تو بشم) چرا اینو بهش گفتم وقتی واقعا اینجوری نیست؟ ...

#پارت_شصت_و_هفت #گم_شده_ها سهون: فسقل همونجا کنار در خوابش برد... رفتم بلندش کردمو گذاشتمش رو تخت... (+سهون... دوستت دارم...) بازم یاد جملش افتادم... (-من عمرا عاشق تو بشم) چرا اینو بهش گفتم وقتی واقعا اینجوری نیست؟ پتو رو روش کشیدمو نگاش کردم... صورتش خیس شده بود از گریه... چقد بی صدا ...

۳ روز پیش
17K
#پارت_شصت_و_چهار #گم_شده_ها چانیول: بعد از اینکه لوهان درو بست من رفتم تو اتاقو به نائون زنگ زدم +نصف شبی زنگ زدی چی بگی؟؟ اع چه سریع جواب داد... انگار منتظر بود بش زنگ بزنم‌‌‌... ولی ...

#پارت_شصت_و_چهار #گم_شده_ها چانیول: بعد از اینکه لوهان درو بست من رفتم تو اتاقو به نائون زنگ زدم +نصف شبی زنگ زدی چی بگی؟؟ اع چه سریع جواب داد... انگار منتظر بود بش زنگ بزنم‌‌‌... ولی راس میگه... واسه چی بش زنگ زدم؟؟..‌ -عهم... اولا سلام +سلام چی میخوای؟ -اِمممم... هیچی ...

۳ روز پیش
15K
#پارت_شصت_و_سه #گم_شده_ها مارلی: لعنتی... اصلا توی خوابگاه نیس... برگشتم تو اتاق سهونو ی گوشه نشستم... بدجور اعصابم خورده... نگا کن با زینب چیکار کرده... پاهامو جمع کرده بودمو سرمو گذاشته بودم روشون... یکی درو باز ...

#پارت_شصت_و_سه #گم_شده_ها مارلی: لعنتی... اصلا توی خوابگاه نیس... برگشتم تو اتاق سهونو ی گوشه نشستم... بدجور اعصابم خورده... نگا کن با زینب چیکار کرده... پاهامو جمع کرده بودمو سرمو گذاشته بودم روشون... یکی درو باز کرد... حتما سهونه... سریع سرمو بلند کردم... چانیول: بیا اینجاس... لوهان اومد کنار در ایستادو ...

۶ روز پیش
25K
#پارت_شصت_و_دو #گم_شده_ها سهون: وقتی همه بچه ها رفتن تو اتاقشون زینب اومد تو اشپز خونه ولی منو اصلا ندید... حواسش نبود... بعد از چند دقیقه زینبو مارلی باهم رفتن بیرون منم رفتم دنبالشون... رفتن توی ...

#پارت_شصت_و_دو #گم_شده_ها سهون: وقتی همه بچه ها رفتن تو اتاقشون زینب اومد تو اشپز خونه ولی منو اصلا ندید... حواسش نبود... بعد از چند دقیقه زینبو مارلی باهم رفتن بیرون منم رفتم دنبالشون... رفتن توی پارکو نشستن... یه درخت نزدیکشون بود منم رفتم اونجا... راحت میشد حرفاشونو شنید... اینکه چانیول ...

۶ روز پیش
20K
#گم_شده_ها @tobio

#گم_شده_ها @tobio

۶ روز پیش
4K
#پارت_پنجاه_و_نه #گم_شده_ها مارلی: +خب...؟ -باباتو... بابای نیوشا دارن برمیگردن... +خببب... پس ما میتونیم اینجا بمونیم... -نه +چرا...؟ +چرا نه...؟؟ -ببین... من باهاشون حرف زدم... +کی؟؟ -همون... موقع که... رفتیم شهر بازی... +پس چرا... بهم نگفتی؟... ...

#پارت_پنجاه_و_نه #گم_شده_ها مارلی: +خب...؟ -باباتو... بابای نیوشا دارن برمیگردن... +خببب... پس ما میتونیم اینجا بمونیم... -نه +چرا...؟ +چرا نه...؟؟ -ببین... من باهاشون حرف زدم... +کی؟؟ -همون... موقع که... رفتیم شهر بازی... +پس چرا... بهم نگفتی؟... -ببین... یه لحظه به مادرت فکر کن... به بابات به خواهرت... میدونی نری چقد ناراحت ...

۱ هفته پیش
34K
#پارت_پنجاه_و_هشت #گم_شده_ها لوهان: مارلیو بردم تو اتاقش تا استراحت کنه... ولی هی میگفت گشنمه... مثلا حالش بده... - چی میخوای‌؟ +هر چی باشه میخورم از اتاقش رفتم بیرون تا واسش یه چیزی بخرم ک چانیولو ...

#پارت_پنجاه_و_هشت #گم_شده_ها لوهان: مارلیو بردم تو اتاقش تا استراحت کنه... ولی هی میگفت گشنمه... مثلا حالش بده... - چی میخوای‌؟ +هر چی باشه میخورم از اتاقش رفتم بیرون تا واسش یه چیزی بخرم ک چانیولو دیدم تنهایی نشسته. رفتم کنارش نشستم -خوبی؟ جوابمو نداد... به روبه روش زل زده بود. ...

۱ هفته پیش
56K
#پارت_پنجاه_و_شش #گم_شده_ها زینب: قرار شد قبل از اینکه سهون برگرده چانیول منو ببره تا یوکیو ببینم. چانیول رفت بیرون منم سرمو از دستم اروم داشتم میکشیدم بیرون... اما یه پرستار اومد داخل... این چی میگه ...

#پارت_پنجاه_و_شش #گم_شده_ها زینب: قرار شد قبل از اینکه سهون برگرده چانیول منو ببره تا یوکیو ببینم. چانیول رفت بیرون منم سرمو از دستم اروم داشتم میکشیدم بیرون... اما یه پرستار اومد داخل... این چی میگه اینجا؟ +خانم...دارین چیکار میکنین؟ مگه کوری نمیبینی دارم درش میارم... -هیچی... اومد نزدیکمو دستمو محکم ...

۱ هفته پیش
39K
#پارت_پنجاه_و_چهار #گم_شده_ها کای: از ماشین که پیاده شدیم مستقیم رفتم پیش دختر پلیسه و ازش خواستم منو ببره پیش یوکی. روی تخت بود. تیر خورده بود... لباساش خونی شده بودن... دکترا با پرستارا از کنارم ...

#پارت_پنجاه_و_چهار #گم_شده_ها کای: از ماشین که پیاده شدیم مستقیم رفتم پیش دختر پلیسه و ازش خواستم منو ببره پیش یوکی. روی تخت بود. تیر خورده بود... لباساش خونی شده بودن... دکترا با پرستارا از کنارم رد شدنو بدو بدو بردنش یه جا دیگه... +همراه این بیمار کیه؟؟ رفتم سمت پرستاره ...

۱ هفته پیش
56K
#ادامه_پارت_پنجاه_و_‌سه #گم_شده_ها زینب: زدم زیر گریه... بیشعور به جای اینکه یه چیزی بم بگه اروم شم گذاشت رفت... خیلی دوست داشتم این سرمی که تو دستمه رو دربیارمو بکنم تو دهنش که دیگ حرف نزنه... ...

#ادامه_پارت_پنجاه_و_‌سه #گم_شده_ها زینب: زدم زیر گریه... بیشعور به جای اینکه یه چیزی بم بگه اروم شم گذاشت رفت... خیلی دوست داشتم این سرمی که تو دستمه رو دربیارمو بکنم تو دهنش که دیگ حرف نزنه... چانیول اومد داخل... چانیول: الان که سهون نیست...میخوای بلندت کنم بریم یوکیو ببینیم؟ -ها...؟ میشه؟؟ ...

۱ هفته پیش
9K
#پارت_پنجاه_و_دو #گم_شده_ها سهون: چانیول بهم زنگ زد +سهون زینب میخواد تورو ببینه...بیا بیمارستان...به لوهانو کای هم بگو بیان -خیلی خب... گوشیو قطع کردمو لوهانو کای رو صدا زدم. شیومین هم میخواست بیاد ولی ما بش ...

#پارت_پنجاه_و_دو #گم_شده_ها سهون: چانیول بهم زنگ زد +سهون زینب میخواد تورو ببینه...بیا بیمارستان...به لوهانو کای هم بگو بیان -خیلی خب... گوشیو قطع کردمو لوهانو کای رو صدا زدم. شیومین هم میخواست بیاد ولی ما بش گفتیم نمیشه. از خوابگاه رفتیم بیرون. سوار ماشینم شدیمو رفتیم بیمارستان. سرعتم خیلی زیاد بودو ...

۱ هفته پیش
42K
#پارت_پنجاه_و_یک #گم_شده_ها بکهیون: اون لحظه فقط میخواستم نیوشا رو ببینم. وقتی رسیدم بهش قلبم تند تند میزد...رفتم سمتشو بغلش کردم. اروم گریه میکرد. بلندش کردمو رفتم سمت هلیکوپترو یه جا نشستمو باهاش حرف زدم. بقیه ...

#پارت_پنجاه_و_یک #گم_شده_ها بکهیون: اون لحظه فقط میخواستم نیوشا رو ببینم. وقتی رسیدم بهش قلبم تند تند میزد...رفتم سمتشو بغلش کردم. اروم گریه میکرد. بلندش کردمو رفتم سمت هلیکوپترو یه جا نشستمو باهاش حرف زدم. بقیه هم اومدن داخل...تا موقعی که هلیکوپتر نشست روی زمین من داشتم باش حرف میزدم. حالش ...

۱ هفته پیش
36K
#پارت_پنجاه #گم_شده_ها نائون: نه...خواهش میکنم...هر کی هستی سرجات وایسا...اینجا نیا... به رئیس نگاه کردم. حواسم پرت شدو جانگ هیون انداختم رو زمینو به یکی دیگه از دخترا شلیک کرد...پسره چانیول اسلحرو برام پرت کردو گرفتمشو ...

#پارت_پنجاه #گم_شده_ها نائون: نه...خواهش میکنم...هر کی هستی سرجات وایسا...اینجا نیا... به رئیس نگاه کردم. حواسم پرت شدو جانگ هیون انداختم رو زمینو به یکی دیگه از دخترا شلیک کرد...پسره چانیول اسلحرو برام پرت کردو گرفتمشو چندتا تیر به جانگ هیون زدم. افتاد روی زمین. بقیه پلیسا اومدن...بدجور عصبانی بودم. این ...

۱ هفته پیش
46K
#پارت_چهل_و_هفت #گم_شده_ها نیوشا: جیغ خیلی ضعیفی زدم. با گریه به پاهاش نگا کرد. چیزی جز خون نمیدیدم. چرا هیچی نمیگه؟ چرا داد نمیزنه چرا جیغ نمیزنه؟ چرا ساکته؟ به زینب نگاه کردم نفس نفس میزد. ...

#پارت_چهل_و_هفت #گم_شده_ها نیوشا: جیغ خیلی ضعیفی زدم. با گریه به پاهاش نگا کرد. چیزی جز خون نمیدیدم. چرا هیچی نمیگه؟ چرا داد نمیزنه چرا جیغ نمیزنه؟ چرا ساکته؟ به زینب نگاه کردم نفس نفس میزد. دستای چهارتامون میلرزید. وحشت کرده بودیم. زینب خیلی داشت درد میکشید ولی داد نمیزد. مارلی ...

۱ هفته پیش
41K