نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

part (۲۴۱ تصویر)

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part170 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 کی*رشو با خیسی ک*صم خیس کرد و هلش داد تو... از شدت لذت داشتم دیوونه میشدم دستمو دور گردنش حلقه کردم و لبمو رو لبای خیسش گذاشتم و شروع به ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part170 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 کی*رشو با خیسی ک*صم خیس کرد و هلش داد تو... از شدت لذت داشتم دیوونه میشدم دستمو دور گردنش حلقه کردم و لبمو رو لبای خیسش گذاشتم و شروع به خوردن لبش کردم که مهرداد هم همراهیم کرد و آروم طوری که دردم نگیره شروع ...

۴ دقیقه پیش
79
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part169 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 کمرمو بلند کرد و زیپ لباسم و پایین کشید،از شونه هام کشیدش پایین و همونطور که سرشو پایین تر میبرد بوسه های ریز روی گردنم میزد... لباسو تا روی شکمم ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part169 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 کمرمو بلند کرد و زیپ لباسم و پایین کشید،از شونه هام کشیدش پایین و همونطور که سرشو پایین تر میبرد بوسه های ریز روی گردنم میزد... لباسو تا روی شکمم پایین آورد و سینه هامو چنگ زد،اه عمیقی کشیدم که بالاتر اومد و لبامو شکار ...

۷ دقیقه پیش
98
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part168 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد از خدافظی امیر روی مبل نشستم و مشغول ماساژ دادن پاهام شدم،با اون کفشا و اونهمه سرپا موندن حسابی درد گرفته بودن.مهرداد همون طوری که کراواتشو شل میکرد به ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part168 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد از خدافظی امیر روی مبل نشستم و مشغول ماساژ دادن پاهام شدم،با اون کفشا و اونهمه سرپا موندن حسابی درد گرفته بودن.مهرداد همون طوری که کراواتشو شل میکرد به طرفم اومد و کنارم روی مبل ولو شد،نگاه خیرشو روم سنگینی می‌کرد.طاقتم نگرفت و سرمو ...

۸ دقیقه پیش
125
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part167 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 تکیه دادم به میز و خیره شدم به مهرداد که سرشو پایین انداخته بود و به حرفهای امیر گوش میکرد،اخم کرده بود و درجواب حرفاش سر تکون میداد.دلم ضعف رفت ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part167 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 تکیه دادم به میز و خیره شدم به مهرداد که سرشو پایین انداخته بود و به حرفهای امیر گوش میکرد،اخم کرده بود و درجواب حرفاش سر تکون میداد.دلم ضعف رفت برای جذابیتش.تو فکر بودم که با صدای ارمیا از جا پریدم +ی ساعت دیگه تحمل ...

۹ دقیقه پیش
133
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part166 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 سپهر با حرص پوست لبشو کند و گفت: -تشنمه...آب میخواستم مهرداد یه لیوان آب خنک دستش داد سپهر همینطور که آب میخورد با خشم زل زد تو چشمام که از ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part166 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 سپهر با حرص پوست لبشو کند و گفت: -تشنمه...آب میخواستم مهرداد یه لیوان آب خنک دستش داد سپهر همینطور که آب میخورد با خشم زل زد تو چشمام که از نگاه مهرداد دور نموند بعد رفتن سپهر مهرداد گفت: +این مرتیکه خیلی بد داره میره ...

۱۰ دقیقه پیش
134
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part160 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 پشت میزش نشسته بود، سعی کردم تا حد امکان تو چشماش نگاه نکنم‌. به میزش خیره شدم ولی با بلند شدنش ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part160 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 پشت میزش نشسته بود، سعی کردم تا حد امکان تو چشماش نگاه نکنم‌. به میزش خیره شدم ولی با بلند شدنش نگاهم همراه باهاش بالا اومد،دستاشو توی جیبش برد و درحالی که به سمتم می اومد ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part159 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 روز بعد و کامل توی اتاق موندم که با سپهر رو به رو نشم،به شدت قبل دوسش نداشتم ولی طبیعتا حسم ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part159 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 روز بعد و کامل توی اتاق موندم که با سپهر رو به رو نشم،به شدت قبل دوسش نداشتم ولی طبیعتا حسم بهش ازبین نرفته بود و نمیتونستم خیلی خوددار باشم جلوش... بجز توی فرودگاه دیگه باهاش ...

۲۱ ساعت پیش
961
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part158 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 بعد از کنفرانس هممون دور ی میز نشسته بودیم و ناهار می‌خوردیم.سپهر و دیرتر از بقیه اومد.تنها صندلی خالی کنار من ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part158 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 بعد از کنفرانس هممون دور ی میز نشسته بودیم و ناهار می‌خوردیم.سپهر و دیرتر از بقیه اومد.تنها صندلی خالی کنار من بود،نیم نگاهی به میز انداخت و بعد از دیدن صندلی کنار من نیشخندی زد و ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part157 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 جمعه تولد مهرداد بود و ما سه شنبه برمیگشتیم تهران،میخواستم براش جشن بگیرم و دوستاش و همکاراشو دعوت کنم.حیف که خونوادش ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part157 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 جمعه تولد مهرداد بود و ما سه شنبه برمیگشتیم تهران،میخواستم براش جشن بگیرم و دوستاش و همکاراشو دعوت کنم.حیف که خونوادش تهران نبودن،اونطوری روز تولدش خیلی خوشحالتر میشد‌‌‌.. تو خیابونای اطراف هتل قدم میزدمو دنبال ی ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part156 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 نیشخندی زد و گفت +می‌ترسی از من؟ متعجب نگاهش کردمو جواب دادم _چرت نگو،فقط نمی‌خوام مهرداد فکر بدی کنه جلوتر اومد ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part156 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 نیشخندی زد و گفت +می‌ترسی از من؟ متعجب نگاهش کردمو جواب دادم _چرت نگو،فقط نمی‌خوام مهرداد فکر بدی کنه جلوتر اومد و تکیه داد به در،با صدای آرومی گفت +حق داره ن؟بالاخره کم تو رو تو ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part155 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 مینا همه فکرم پیش سپهر و رفتارای اخیرش بود،من فقط دنبال روشن کردن تکلیف رابطمون بودم ولی انگار کاملا تموم شده ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part155 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 💫 💛 مینا همه فکرم پیش سپهر و رفتارای اخیرش بود،من فقط دنبال روشن کردن تکلیف رابطمون بودم ولی انگار کاملا تموم شده بود.هرچی نباشه الهام زنش بود.. حق با ارمیا بود،سپهر بین زنش و من مسلما زنشو ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part154 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 نمیدونم مهرداد زیرگوشش چی گفت که صدای خندش کافه رو پر کرد،سرشو بالا آورد که چشمش به من افتاد.خیره شده بودم بهش و با پوزخند نگاهش میکردم،لبخندش جمع شد و ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part154 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 نمیدونم مهرداد زیرگوشش چی گفت که صدای خندش کافه رو پر کرد،سرشو بالا آورد که چشمش به من افتاد.خیره شده بودم بهش و با پوزخند نگاهش میکردم،لبخندش جمع شد و روشو برگردوند طرف مهرداد... مهرداد پشت به من نشسته بود و متوجه من نشده بود،هول ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part153 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بدون عوض کردن لباسام رو تخت افتادم و از خستگی بیهوش شدم‌. با صدای گوشیم کلافه چشمامو باز کردم و بدون نگاه کردن به صفحه جواب دادم _بله +سلام سپهر،رسیدی؟ ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part153 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بدون عوض کردن لباسام رو تخت افتادم و از خستگی بیهوش شدم‌. با صدای گوشیم کلافه چشمامو باز کردم و بدون نگاه کردن به صفحه جواب دادم _بله +سلام سپهر،رسیدی؟ چنگی تو موهام زدم و گفتم _من دو ساعت پیش رسیدم الان زنگ زدی بپرسی؟ ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part152 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد از حرف زدن با دکتر درباره اهمیت کنفرانس بالاخره قبول کردم که همراهشون به شیراز برم، برای امشب بلیط گرفته بودن و قرار بود.بعد از دوساعت که مریضا رو ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part152 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد از حرف زدن با دکتر درباره اهمیت کنفرانس بالاخره قبول کردم که همراهشون به شیراز برم، برای امشب بلیط گرفته بودن و قرار بود.بعد از دوساعت که مریضا رو ویزیت کردم به سمت خونه رفتم.. الهام خونه نبود و یادداشت روی میز نشون میداد ...

۲۱ ساعت پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part151 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد جمع کردن ظرفا الهام با سینی کیک و چایی اومد پیشمون نشست ارمیا داشت با ساتیار بازی میکرد که ساتیار با ذوق به صورتش چنگ انداخت که ارمیا غرید: ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part151 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد جمع کردن ظرفا الهام با سینی کیک و چایی اومد پیشمون نشست ارمیا داشت با ساتیار بازی میکرد که ساتیار با ذوق به صورتش چنگ انداخت که ارمیا غرید: -پدرسوخته عین ننه باباش رو مخه و بیشعوره با خنده زدم به شونش و گفتم: ...

۲۱ ساعت پیش
2K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part150 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 وارد آشپزخونه شدم که دیدم الهام داره سالاد درست میکنه سرش پایینه و فس فس میکنه اولش فکر کردم داره گریه میکنه رفتم سمتش دقت که کردم دیدم داره پیاز ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part150 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 وارد آشپزخونه شدم که دیدم الهام داره سالاد درست میکنه سرش پایینه و فس فس میکنه اولش فکر کردم داره گریه میکنه رفتم سمتش دقت که کردم دیدم داره پیاز خورد میکنه سرشو آورد بالا با چشمای خیسش خیره شد پشت دستشو به دماغش کشید ...

۱ روز پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part149 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 ساتیار ک خوابید از اتاق بیرون رفتم و روی کاناپه جلوی تی وی ولو شدم،مشغول دیدن فوتبال بودم که ارمیا کنارم نشست.روی شونم زد و گفت +چه خبر؟چندوقته روبه راه ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part149 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 ساتیار ک خوابید از اتاق بیرون رفتم و روی کاناپه جلوی تی وی ولو شدم،مشغول دیدن فوتبال بودم که ارمیا کنارم نشست.روی شونم زد و گفت +چه خبر؟چندوقته روبه راه نیستی نیشخندی زدمو خیره به تلویزیون جواب دادم _کارای بیمارستان سنگین شده وگرنه مشکلی ندارم ...

۱ روز پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part148 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 _چیکار کنم بچه؟بین مینا و زندگی با مادرت گیر کردم،ینی با رفتار مینا دیگه حق انتخابی برام نمونده.از ادعای ازدواج اجباری رسیده به عشق بازی تو بیمارستان ساکت زل زده ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part148 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 _چیکار کنم بچه؟بین مینا و زندگی با مادرت گیر کردم،ینی با رفتار مینا دیگه حق انتخابی برام نمونده.از ادعای ازدواج اجباری رسیده به عشق بازی تو بیمارستان ساکت زل زده بود تو چشمام و طوری نگاهم میکرد که انگار متوجه حرفام میشد.پیشونیشو بوسیدم و زمزمه ...

۱ روز پیش
897
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part147 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 سپهر خسته وارد خونه شدم و کتمو روی تخت انداختم،دکمه های لباسمو باز کردمو خواستم به طرف حموم برم که با صدای ارمیا پووفی کشیدم.متوجه اینجا بودنش نشده بودم...لباسمو عوض ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part147 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 سپهر خسته وارد خونه شدم و کتمو روی تخت انداختم،دکمه های لباسمو باز کردمو خواستم به طرف حموم برم که با صدای ارمیا پووفی کشیدم.متوجه اینجا بودنش نشده بودم...لباسمو عوض کردم و موهامو با دست مرتب کردم،به طرف آشپزخونه که صدای جیغ و دادشون میومد ...

۱ روز پیش
1K
#عشق_ممنوع_جذاب_من #part146 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد از خوردن ناهار و ی حموم حسابی حاضر شدم و راهی بیمارستان شدم،تو پارکینگ چشمم به ارمیا افتاد که به دیوار تکیه داده بود و سیگار میکشید...نگاهم و ک ...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part146 💫💛💫💛💫💛 💫💛💫💛 💫💛 بعد از خوردن ناهار و ی حموم حسابی حاضر شدم و راهی بیمارستان شدم،تو پارکینگ چشمم به ارمیا افتاد که به دیوار تکیه داده بود و سیگار میکشید...نگاهم و ک حس کرد سرشو بلند کرد،نیشخندی زد و ته سیگارشو زیرپاش له کرد.همونطور که دستاشو داخل ...

۱ روز پیش
973