ویژه کنید
عکس و تصویر این مادر من است و توسط داماد که یک پرستار اخراجی بود و با توان ...

این مادر من است و توسط داماد که یک پرستار اخراجی بود و با توان حزبی و گروهکی و طایفه ای او و منزل پدری و منزل من را تسخیر کردند و باز با دخالت در درمان او هشت ماه نبردن نزد دکتر متخصص کلیه و پوست و غدد که باید حداکثر هر دو ماه می رفت بخاطر لجبازی نبردند و با تزریق سفیکسیم و انتی بیوتیک های قوی جان او را به خطر می انداختند چند بار برای بردن او به دکتر مراجعه کردم ولی متاسفانه دامادها هر بار با پسر انشان به من حمله می کردند و در را قفل می کردند و جلوی مادر محجور به من حمله کرده و با ایجاد درگیری و فضای رعب و وحشت اجازه رسیدگی به مادر را نمی دادند و من که امین بر عاجز مادر از طرف دادگاه بودم پسر داماد که تازه وکالت می خواند با من درگیر شد و حتی جلوی حکم قاضی نیز مقاومت می کردند دفعه بعد که مراجعه کردم دوباره دامادها هرسه با پسر انشان به من حمله کرده و باز باعث صدمه و ضرب و جرح و ایجاد درگیری نمودند و داشتند مرا می کشتند که با پرتاب وسایل از محلکه فرار کردم همه این حوادث جلوی چشمان مادر پیر و محجور و زبان گرفته اتفاق می افتاد و او چندین بار برای کمک به من سعی داشت از جایش بلند شود ای باز زمین می افتاد دیگر به خانه مادر نرفتم زیرا عوام و همسایه ها فکر می کردند من بخاطر مال دنیا و ارث و میراث می روم تا اینکه روزی خواهرم آمد و گفت مادر دارد می میرد و تا نیم ساعت دیگر تمام می کندو حسن مشغول سرم زدن و تزریق انتی بیوتیک است فریاد من بر خواست و گفتم مگر این تهران بیمارستان ندارد با تهدید من فورا او را به بیمارستان بردند و من نیز بخش حراست بیمارستان رفتم و گزارش کاملی از دخالت داماد در درمان مادرم دادم و تذکر دادم که دامادها داروهای دکتر را نمی دهند و خود دکتری می کنند رییس بیمارستان را بعد از سه روز نتوانستم ببینم و باز نامه ای به او نوشتم و خواهش کردم جان مادرم را به خطر انداخته اند تا اینکه چند روز پیش ریش سفیدان و فامیل ها به خانه من آمدند و گفتند مادرت فوت کرده و خواستند در مراسم شرکت کنم از آنجا که می دانستم آنها مادر را دیگر بیمارستان قبلی نمی بزند حدث زدم دکتر محلی آورده اند سریع به درمانگاه شبانه روزی مراجعه کردم دکتر نبود و رفتار زننده یک تزریقات چی حسابی کلافه ام کرده بود و اصلا نه تنها کمک نمی کرد بلکه مانع صحبت من با دکتر می شد تا اینکه با پلیس تماس گرفتم و منشی مطب با دکتر تماس گرفت جزئیات را گفتم دکتر گفت شخصی که بالای سر بیمار بود اطلاعات گمراه کننده ای به من داد و.من جواز دفن صادر کردم سپس به با مامور صحبت کرد و به مامور گفت جواز دفن اشتباهی صادر شده دیر وقت بود صبح نزد قاضی رفتم تا مرحومه را مجدد بازبینی کنند ولی هیچ کس پاسخگو نبود نامه ضابط قضایی را به بهشت زهرا بردم و در خواست کردم دست نگه دارند ولی باز دامادها و خواهرها با فشار و اسم آوردن از رابطه هاشان مانع رسیدگی شدند و بعد حتی اجازه دفن شرعی مادر را نمی دادند تا با کمک ریش سفیدان و درخواست بنده برای دور ماندن کمونیست ها از مادر توانستم پاهای مادرم را ببوسم ولی بعد با آوردن طلیفه و نوح خوان گوش به فرمانشان علیه من روزه می خواندند و مدام اسم دکتر قلابی را با عناوین دکتر ،محقق،پژوهشگر قصد عصبانی کردن من را داشتند در پایان مراسم دفن اینجانب که تدارک ناهار دیده بودم توسط ملاهای طایفه شان از تریبون مردم را به خانه هایشان هدایت کردند و احسان تدارک دیده برای مادرم را نیز نگذاشتند بدهم
حال نمی دانم انتقام این همه ظلم را چگونه بگیرم
آیا کسانی با ایجاد دسته و گروه و رابطه و ضابطه و با دادن نظام پاداشی و کارزار تبلیغی با توان حزبی می توانند چنین جنایت هایی بکنند
پس وای بر ما

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

کانال رسمی ویسگون در تلگرام

http://telegram.me/wisgoon

ارسال دیدگاه

Loading...