ویژه کنید
عکس و تصویر یــلدا بانو مارال با فینگ فینگـ پرسید ـ کیه میعاد میعاد ـ مارال بابا اومده ...

یــلدا بانو
مارال با فینگ فینگـ پرسید
ـ کیه میعاد
میعاد ـ مارال بابا اومده ، بابا زندست
مارال با دو از توی اشپزخونه اومد و تا عمو رو دید خودش و انداخت توی بغلش. بابا تو که ما رو سکته دادی
عمو علی ـ خدا نڪنه دخترم
بعد از این که زن عمو به هوش اومد و عموم رفت پیشش ،
وقتی همه اروم شدن عمو نشست رو مبل .
بابا ـ خوب علی جان نمیخوای تعریف کنی چیشد؟ ما تو رو دفن کردیم ، اون بنده خدا کی بود چی شد از اولش رو بگو واسمون .
عمو علی ـ چی بگم والا ، ما یه وام یک ملیاردی با شریکم گرفتیم ، پونصد ملیون مال من و پونصد ملیون مال اون هر ماه هم اقصادش رو میدادیم ، تا این که یه روز خبر دادن شاهرخ(شریکم)تمام دار و ندارم و بالا کشیده و رفته.
بعد از یڪ سال کاملا بهش اعتماد داشت، و فکر نمیکردم همچین کاری ازش سر بزه.
یکم گذشت، اوضاعمون دوباره مثل قبل شد که شاهرخ برام زنگ زد و گفت توی جاده چالوس منتظرتم ، منم گفتم نمیام به تو دیگه اعتماد ندارم .. ڪه گفت
اگه میخوایی از ماجرا ها سر در بیاری باید بیای ، بیچاره میعاد چقدر گفت بابا این یه کاسه ای زیر نیم کاسشه ولی من گوش ندادم و رفتم پیشش .
اومد پیشم و گفت سوار شو میریم یه کارخونه هست اونجا منم سوار شدم رسیدیم دو نفر اومدن و دهن منو بستن ،
و من رو بستن به صندلی شاهرخ جلوم وایساد و گفت تو و من مثلا سوار این ماشینیم و بعد تصارف میکنیم و چون بعد از مرگمون دیگه نیازی نیست که وام رو پرداخت کنیم اون ها فڪر میکنن دو تامون مردیم.
تو میمیری و من با پولا میرم الانیا ، حالا هم با این پسره سوار شو به زور من و سوار ماشن کردن و من و یه نفر دیگه رو انداختن توی یه دره من فقط پاهام درد گرفت ولی اون بیچاره داغون شد ، همه فڪر میڪردن اون من بود ولی من همون لحضه یه تاکسی گرفتم و رفتم آگاهی و همه چیز و گفتم اونام خیلی زود پیداش ڪردن و دستگیرش کردن و با احترام پول رو بهم دادن.
الانم پول و ریختم توی بانک ، نگران هیچ چیزیم نباشیـد به زودی همه چیز مثل قبل میشه .
+عجـــب
میعاد ـ بابام چه قهرمان بازی هایی بلد بودهااا
مارال ـ اره دیگه باباه ما هس دیگه
یکم بعد قصد رفتن کردیم از در اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم بعدش که رسیدیم خونه مامان گفت
ـ خزان توی تمام گروهایی که داری پیام بده اشتباه شده عموت فوت نشده و ...
خلاصه که من تا ساعت سه صبح واسه مردم توضیح میدادم چی شده و ...
ساعت دو بعد ظهر از خواب بلند شدم ...
یه پیام واسه نفس دادم که میام شرکتشون.
اونم نوشت خوشحال میشم .
بعد از نهار حدود ساعت چهار یه دوش گرفتم .
یه مانتو رسمی سرمه ای با شلوار لی و مقنعه پوشیدم.عینک دودیم هم برداشتم .
اومدم طبقه پاییـن ..
+مامان من میرم شرڪت سپهری ببینم چی میشه
ـ باشه برو به سلامت.
سوار ماشینم شدم و اومدم از حیاط بیرون و به سمت شرکتشون حرڪت ڪردم.
توی طول راه آهنگ و روشن ڪردم ..
آهنگ رضا ڪشوری
من دیوانه
شدم از راه به در
انقدر که تو زیبایی
تو نفس هایه من و عمر من و ماهی
تو برایه من دیوانه یه دنیایی
نرود هر گز
برق چشمانت و گرمیه دستانم..
دیگه رسیدیم برایه همین آهنگ و قطع ڪردم.
ماشین و توی زیر زمین شرکت پارک کردم و وارد شرڪت شدم
+سلام
ـ سلااااام خوش اومدین خانوم صوفی.
+خیلی ممنون ، ببخشید ساعت شرکت از چه ساعتی تا چه ساعتی هستش؟
والا ساعت دقیقش که صبحا هشت تا هر وقت کار تمام شه و شیفت بعد هم از ساعت چهار بعد ظهر تا هشت و نیم نه شب .
+آها دستت درد نکنه .
ـ خواهش ، فقط میگم با کفش تخت اومدی ها این دعوات میکنه .
+ جرعت نداره من خوشم نمیاد خوب .
ـ چی بگم والا اخراج میکنه ، بازم هر جور راحتی .
+ممنون که گفتی ، حالا ببینم چی میشه ، فعلا
ـ برو گلم فعلا
حرکت کردم سمت اسانسور بعد از این که طبقه سوم نگه داشت پیاده شدم .
هیچ کس توی این طبقه نبود و فقط صدایه ضعیف گیتاری میومد .
از اتاق سهیل میومد صدا
یڪم نزدیک شدم و گوش دادم
دوری از من
بین ما حتی اگر این فاصله یڪ زره باشد
درد بزرگـیست
عـشق تو در غربت خانه رهایت کرده باشد ..
و دیگه ادامه نداد..
سهیل ـ از گوش وایسادن بدم میاد
اوفـــــ اخه چطوری فهمیددددد
از پشت در بیرون اومدم و وارد شدم
+ نمیدونستم که گیتار میزنی!
ـ مهم بوده که بگم ؟
+ نه اصلا ولی گیتار زدن و دوست دارم.
ـ مربی گیتار هم هستم.
+واقعاااااا
ـ آره
خیلی بی اراده گفتم،گ
+آموزش میدی بهم؟
ـ بزار فڪر کنمممم ، اگر دختر خوبی باشه باشه،گیتار داری؟
+آره دو تا هم دارم
ـ بعد از شرڪت بیار تا باهات کار کنم
+اوڪی باوشه، اگه ازت بخوام برام میزنی؟
زیر لبی گفت هر کس جز تو میگمفت میگفتم نه
+چیزی گفتی؟
ـ نه داشتم اهنگی که قراره برات بخونم و تمیرن میکردم..
خودت بگو چی بخونمم؟
+بزار فڪر ڪنم،نمیدونم خودت بخون یه چیز
ـ باشه

شنیدی میگن عشـــق
دارن تو رو میگن آی عشـق
مگه من و نمیخوای عـــشق
یه وقت نری و نیای عـشق
یه چیزی میگم بت
کسی و راه ندی تو قلبت
میدونی بند نفسم بت
نزاری کسی بره سمتت....

ـ خـــوب چطور بود
+خوشم اومد ، پس من فردا میارم .
ـ اها باشه فقط یه دور میزنی ببینم تا چه اندازه بلند
+آها باشه .
گیتارش و برداشتم .
رو به روم نشسته بود اون رویه صندلی من روی مبل گیتار و گرفتم و دستم و روش حرکت دادم
یه سیگاری گاری گاری گاری
بنگ بنگ بنگ
با یه اهنگ انگ انگ
میزنیم کوچه هایه تک و تک تبریز
یه سیگاری گاری گاری گاری
ناز ناز ناز
به یه آواز واز واز
میزنیم کوچه ها یه تڪ و تڪ شیراز
ما همه بچه یِ تهرون رون رون
میزنیم بَنگ خیابون بون بون
خیابون بون بــــــــون...
+خوب مال من چطور بود؟😁
ـ بد نبود ولی با تمرین عالی میشی اخه استعداد داری ـخوب من بهت اموزش میدم ولی از تو میخوام یه کاری کنی.
+چه ڪاری؟
ـ ازت میخوام مدلینگـ طرح زمستونی ،لباس شبش تو بشی..
دهنم و چشم هم زمان باز شد ...
+جاااااااان ، اشتب گرفتی عمو
ـ نه اتفاقعا درست اومدم.
برایه این که بهش بفهمونم که میتونم گفتم
+ باشه قبول میڪنم ، ولی در صورتی که لباسم و تو طراحی کنی.
چون میدونستم که اگر کسه دیگه ای طراحی کنه بد میشه.
ـ باشه پس اوکی شد.
فردا ساعت نه صبح بیا نهارم بمون باید اینجا باشی واسه کار ها..
+آها باشه
تره ای از موهام که یه ور کرده بودمشون و تویه صورتم اومده بودن و پشت گوشم زدم و از جام بلند شدم وگفتم
+پس من برم فعلا
ـ آره میتونی بری
واااا چه پرو من اجازه گرفتم اصلاً
ـ خداحافظْ
+خدا نگهدار
داشتم از در بیرون میرفتم که گفت
ـ راستی
برگشتم
ـ سِری بعد با صندل بیا شرکت.
یه پوز خند زدم و گفتم
+خوبه که این و میدونین شرکته
ـ و این قانون شرکت منه
از اتاق اومدم بیرون و از شرکت زدم بیرون اه اینجور حال آدم و خراب میکنناااا
یه نگاهی به ساعت انداختم،شیش و چهل و پنج دقیقه بود.
یه پیام دادم تو گروه
بروبچز بیایین پاتوق منتظرم..
گیسو ـ اومدییییم
نگار ـ افرین
مهنا ـ بچا به عادل بگم که به پسرا هم بگه بیان؟
+نه نمیخواد همین خودمونی باشیم
مهنا ـ باشه
یه پیام هم به ارشام و میعاد دادم و به فری و مجی هم دادم
همه هم گفتن میاییم.
یه سر رفتم خونه پونزده اسفند بودیم ولی هواااا خیلی سرد بودد
+سلام مامان و بابایه خودمممم
ـ سلام دختر بابا
ـ سلام فرزندممممم
من با آرشام و رفقا دارم میرم بیرون
ـ باشه برو بابا به سلامت
+ قربونت
رفتم آماده بشم ، هوا سرده یه چیز گرم بپوشم.
چرم زمستونه دخترانه http://www.wisgoon.com/pin/26018514/ رو پوشیدم.
سوار ماشین شدم و بعد از خدافظی از مامان و بابا زدم بیرون از خونه به کافه که رسیدم همه اومده بودن...
وارد شدم..
+سیلــــام
آرشام ـ سهام
نگار ـ سغام
مجی ـ سوسام
عادل ـ چلام
میعاد ـ کلام
+ اههههههه بسهتونه دیگههه
آرشام ـ باشه تو جوش نزن حالا بیا بشین .
نشستم رو صندلیه کنار فری و کنار نگار .
آرشام ـ بچا حالا چی کنیم.
گیسو ـ من میگم بازی کنیم.
عادل ـ آرههه از نوع بالا بلنش😂
گیسو ـ فلفل جان خیلی بچه گونس.
عادل ـ خوب شد گفتی نمیدونستم.
+ اهههه بسه دیگه
نگار ـ راست میگه جرعت حقیقت بازی میکنیم کسی هم نظــر ندهههه.
میعاد ـ چـشم.
نگارـ بی بلا
+ وایسید اول یه چیزی بخوریم
زنگ رویه میز و زدم و خَدمه اومد
+ببخشید من یه ایس پک میخواستم .
بچه ها سفارشاشون و دادن ... بعد از این که اورد آرشام گفت
ـ میگم ببخشید شما یه بطری از این پلاستیکی ها ندارین؟
خدمه ـ نداریم ولی برا شما آرشام جان پیدا میڪنم
ـ شما لظف دارین یونس جان
داشتم میخوردم که یه دفعه دیدم سهیل از در وارد شد و ایس پک پرید تو گلوم
نگار از اون ور و فریبا از اون ور میکوبیدن توی کمرم من هم همینجور سرفه میکردم و از حرفایه اونا خندم گرفته بود
نگار ـ بزن فری جان محکم بزن که بچم خفه شد...
فریبا ـ بزن ولی همراهش دق و دلیاتم خال کن ..
سوگند فرصت را غنیمت شمارید دوستان
همه میخندیدن یه دفعه من داد زدم
+ این کمره نقطه چین منوووو ولش کنیداااا لازمش دارم با کیسه بوکس اشتب کرفتیناااا ایییی خدا خورد شدممم
نگار ـ حالا چرا جیغ میزنی
+ بیا جلو تا بگم.
ـ باشه باشه فری چیز خورد .
فری ـ به من چه چرا اسم من و میاری وسط
سهیل ـ سلام بچه ها خوبین
همه با هم ـ سلام بلهههه
عادت داشتیم وقتی یکی دیر مرسید این جور با هم جوابش رو میدادیم
خدمه اومد و گفت
ـ آقا آرشام جان بفرما امر دیگه ای ندارین؟
آرشام ـ یه دنیا ممنونم .
آرشام ـ خوب جمع شین بینم .
و بعد چرخوند که دیدیم هی سر میخوره و خوب نیست مهنا گفت ..
ـ بیا آرشام من تویه گوشیم یه چرخنده دارم .
+میسی یو ولی کاش زود تر میگفتی
مهنا ـ چه کنم دیگهههه 😜
آرشام چرخنده رو چرخوند اول رویه عادل و مارال افتاد
مارال ـ حقیقت
عادل ـ تا به حال شده بکی کاش این جیگره شوهر من میبود؟😂
مارال ـ نع به جون خودم😒
خوب بعدی رو چرخوند رویه آرشام و سوگند اومد..
آرشام ـ حقیقت
سوگند ـ بزرگ ترین اشتباهت تویه زندگیت .
آرشام ـ رقصیدنم تویه تولد مارال😱
+وااای آره من یادمهههه فیلمش پخش شد همه جااا😫 😂
چرخنده رو چرخوند رویه من و مجی اومد.
جرعت یا حقیقت ...
+جرعـت و انتخواب میڪنم ولی چیزی برایه پنهون کاری ندارم.
مجی ـ اوکی باید این جرعت و داشته باشی که به تک تکمون بگی از چه چیزمون بدت میاد..
+اوکی خوب از همین جا شروه میڪنم
+نگار : گوشات
سوگند : بعضی وقتا مشکوکی😂
گیسو : دندونت
مارال : از این که فڪر میڪنی همه خوبن تو بدی
. فری : خودت رو دست پایین میگیری
مجی:خیلی روراستی
عادل : مدل موهات
مهنا ـ بیست بار بهش گفتتتتتممممم
میعاد ـ ناخونات
همه زدن زیر خنده😂
آرشام ـ دو تا دندون آخریت
کافه رفت رو هوا
مارال ـ چیزه دیگه ای ندیدی؟
+نه والا
و رسید نوبط سهیل چی بهش بگممممم؟
دهن باز ڪردم بگم میخواد بدش بیاد میخواد نیاد
+ و تو اقایه سپهری از...
پایان پارت ده👸
👑






دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...