ویژه کنید
عکس و تصویر #girls_fire #پارت_ششم #سوم_شخص سهون : امکان نداره. اونا.... اونا بچه هان. چانیول : ها؟کجا دارن ...

#girls_fire #پارت_ششم #سوم_شخص
سهون : امکان نداره. اونا.... اونا بچه هان.
چانیول : ها؟کجا دارن میرن؟
بکهیون : من میرم دنبالشون.
شیومین : منم میام.
شیومین و بکهیون رفتن بیرون دنبال اون چهار تا. همون چهار نفری که توی فرودگاه چین بودن. آره اونا...اونا اعضای اکسو بودن. اکسوی اصلی. اکسویی که با آهنگاشون جهانو زیر و رو کردن.
بکهیون آروم رفت جلو به شیومین هم گفت آروم باشه. دستشو گذاشت روی شونه ی تاعو. تاعو به پشت سرش حساس بک اینو میدونست. تا دستشو گذاشت روی شونش تاعو به حالت سامورایی برگشت عقب ولی تا بکیو دید پرید بغلش.
لی گفت : شما اینجا چیکار میکنین؟داشتیم میومدیم دنبالتون.
شیومین گفت : بیاین بریم. بچه ها توی ماشینن داریم میریم بیرون امروز تعطیله.
با هم رفتن توی ماشین. سهون هنوز توی شوک بود. روی آخرین صندلی بود لوهان تا وارده ماشین شد دنبالش گشت وقتی دیدش سریع دوید پیشش و سهون بغلش کرد. همه همدیگرو بغل کردن و با هم رفتن گردش.
به همدیگه قول دادن این یه هفته ای که بچه ها هستن حس کنن همیشه پیش هم بودن و حرفی از قبلا نزنن.
رسیدن یه جایی که هیچکس نبود و همیشه میرفتن همونجا. همه چی گرفته بودن که یه غذای ایرانی بخورن : جوجه کباب
سوهو و کریس غذا درست میکردن .البته بیشتر لاو میترکوندن. شیومین تا خوراکی رو باز کرد سهون و لوهان رفتن پیشش.
اونم گفت : کیشته. اینجا جای کوشولوها نیست.
سهون قیافشو مظلوم کرد که شیو گفت : بیاین سه تایی بخوریم ولی بقیه نهههه.
لوهان : باشه هیونگ به هیچکی دیگه نمیدیم.
سهون : شیومین؟
شیومین : هوم.
سهون : میدونستی خیلی دوستت دارم؟
چانیول : عه. واقعا؟؟
سهون : *جیغه دخترونه ی کوتاه کشید* تو اینجا چیکار میکنی.
چانیول : نترسین خوراکیاتونو نمیخورم فقط میخاستم بگم کای میخاد باهات درباره ی یه موضوعی دردودل کنه.
لوهان : باش پس من میرم.
چانیول : کجاااا . شما رو من کار دارم وایسا ببی...اوخ.
سهون : *دست لوهان رو کشید* اینجا برای تو مناسب نیست عزیزم. فعلا شیومین هیونگ.
شیومین : بای.
لوهان : چرا مناسب نیست ؟؟
سهون: چون اون الان میخاست آب بریزه روت من میشناسمش دیگه.
لوهان : آها. باش پس من فعلا میرم بای بای.
سهون : بای بای عجقولم.
رفت پیش کای و با هم رفتن قدم زدن که برن یه جا که خلوت باشه.
رفتن نشستن و کای شروع کرد :راستش چند وقت پیش یه موضوعی پیش اومده باید بهت بگم.
سهون : بگو خب.
کای : واقعیتش من چند روزه.... #ادامه_در_پارت_بعدی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...