ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_14 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 ... چند ساعت بعد ... نمیدونم چندمین بار بود که طول اتاقو ...

#پارت_14 #رمان_آقای_سریع #فصل_2
... چند ساعت بعد ... نمیدونم چندمین بار بود که طول اتاقو میرفتم و میومدم یا چندمین قدمی بود که برمیداشتم و هرچند دقیقه به نتیجه ای متفاوت با نتیجه قبلی میرسیدم
-احسان...باید بریم
+میام الان
وقت تنگ بود مزیت دزدیده شدن این بود که لازم نبود زمانیو به انتخاب لباس اختصاص بدی با همون لباسا از اتاق بیرون اومدم
-راحتی؟
حوصله کل کل نداشتم حداقل برای امروز
+بریم
چیزی نگفت جلوی در حیاط وحید منتظرمون بود خوب خداروشکر برای امروز لازم نبود با این اعصابم رانندگی کنم
در عقبو باز کردم و تو نشستم
+چطوری
-سلام...من که خوبم ولی تو رو فک نکنم
+نه خوبه حله
یاور هم داخل شد و بعد از خوش و بش ماشین به راه افتاد
-حالا چرا اینجوری؟
+چجوری؟
-با این سر و وضع راه افتادی
+تو فک کن تنوع
-تیمی میخواستیم جمع شیم دور هم تویه رستوران شیک این چه سر و وضعیه
+پس تیم و تیمی بازیه؟اقا خوش باشین دور هم منو برگردون خونه بیام که چی مثلا همه ما میدونیم بریم اونور چه خبره و کارمون چیه
-یاور اینو چیکارش کردی تا با ما میگشت اینقد سوسول نبود
شونه ای در جواب وحید بالا انداخت
+آقا چرا خودتونو زدین به بیشعوری
من با این سر و وضع بیام تو رستوران شیک سه میشیم اصلا
-وحید هر فلافلی چرکی دیدی وایس سه تا فلافل بگیر همونجا قرار کاریمونو بزاریم
+یعنی ما سه تا مشنگ نمیتونستیم تو خونه حرف بزنیم
یاور به حرف اومد
-چرا چرا میشد منتها فقط ما سه تا نیستیم بالاخره یه خانمی هم بود تو تیم ما...من و تو و وحید ریگی به کفشمون نیس مردم چی میگن
لحن خاله زنکش داشت نیشمو کش میاورد
+ببند دهنتو
همه برای مدتی ساکت شدیم تا ماشین جلوی یه فست فودی ایستاد
وحید کمربندشو باز کرد
-چارتا بگیرم دیگه؟
-آره
+اون اصلا میدونه باید بیاد اینجا
-ادرسو براش فرستادم دیگه
+اوکی
چند دقیقه بعد همزمان با رسیدن غذا اونم رسید
مرتب و متین
مثل اکثر اوقات تیپ رسمی و خانومانه ای چهارچوب کوچیک بدنشو قاب گرفته بود
در عقبو باز کرد و داخل نشست
-سلام همگی اوقات بخیر

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...