ویژه کنید
عکس و تصویر #رمان_گرداب #پارت_نهم #نویسنده_خاموش یکم دقت کردم دیدم کوثر دم اوپن واساده و یادم اومد پیشم ...

#رمان_گرداب #پارت_نهم #نویسنده_خاموش
یکم دقت کردم دیدم کوثر دم اوپن واساده و یادم اومد پیشم نبود!
منو کوثر بهم نگاه کردیم و هم زمان داد زدیم -طاهاااااااا.
-جوننممممممم.
-تو!!!!!
-عاره خب!
-که اینطور.

طاها کوثرو فرساده بود سفره بندازه و وقتی کنارم واساده بود شعله املتو زیاد کرده بود و ...
نگاه خشم ناکی بهش انداختمو رفتم سر سفره.

-ببخشید عمو!ببخشید خاله.
-عیب نداره شده دیگه!
-من سس میخوام نیمرو خالی کی میخوره که من بخورم؟
-من میرم میارم.
تندی رفتم تو اشپز خونه و در یخچالو باز کردم. حدودا ۱۰ تا سس گذاشته بود. فلفلی دو آتیشه برداشتم رفتم سر سفره.
-بگیر طاها.
-مرسی!

بنده خدا نمیدونست من عاشق تندیم و رقابتی با من فلفل میخورد و آتیش میگرفت و منم با لذت غذامو میخوردم.
سر آخرم شب دلدرد گرفت.

-کوثر این لاکت خیلی خوشگله.
-میخوای بزنی؟
-ارهههه!
-برام بزن.
-بوشه.

لاکا رو که زدم به بهونه آب خوردن رفتم تو آشپز خونه!
-سلام نفسی
-سلام عشق امین
-خوبی؟
-آره تو چطوری؟
-من تو اومدی خوبم
-الهی من فدات ببین این لاکام بهم میاد؟
-وااااییی چه خوشگل شده!
-تو عکس بد افتاده وگرنه خوشگل تره p:
-جووون
-کوفت

-هانیییی با کی میچتی
-واییی امین کوثر اومد بایییی
-با هیچکی عشقم داشتم از لاکام عکس میگرفتم بفرسم برا میترا!
-اهااا خوب بیا بریم بخوابیم من خیلی خوابم میاد!
-باش

اتاق کوثر و طاها و یاسین مشترک بود ولی یاسین بیشتر پیش مامان باباش میخوابید
اتاق دوتا قالی سه در چار میخورد رو به رو در ورودی یه کامپیوتر بود و سمت چپ دیوار . سمت راست به ترتیب کمد دیواری چوپ لباسی و کمد کوثر و طاها! جلو کمدشون تخت کوثر و اونطرف تخت کوثر به موازات دیوار تخت طاها و بالاشم پنجره و کولر .
-من کجا باید بخوابم؟
-همه کف میخوابیم!
کوثر اینو گفت و یه پتو پهن کرد وسط سه تا بالش گذاشت و ستا پتو و خودش با غصب یه پتو و یه بالش وسط خوابید!
-طاها من خوابم نمیاد!
-غلط کردی آشغال! دل درد دارم میام میزنمتاااا بگیر بخواب.
-وااااای مرم از خنده! حقته شیطان رجیم!
یاسین پرید رو تخت طاها و خوابید و طاها هم اومد پایین پیش ما.


{فردا پست طولانی میزارم شرمنده امشب نمیتونم!}

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...