ویژه کنید
عکس و تصویر پارت ۱۰ فیک درد عاشقی معلم ما برگشت و نگاهشون کرد . دهنشو باز کرد ...

پارت ۱۰ فیک درد عاشقی
معلم ما برگشت و نگاهشون کرد . دهنشو باز کرد تا حرف بزنه که پیرا شروع کردن به حرف زدن
سهون_یهت...
کریس_کثیفی ایز نات مای استایل
بکهیون_گبسانگ...
بورا_خفه شید بزار زر بزنه...
معلم ما خندید و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد و حرفشو زد
_میخوام...اینجا رو تمیز کنید...اگه امشب تموم نشه...فردا بعد کلاساتون تمیز میکنید
هانا_چرا ما تمیز کنیم؟؟؟...اینهمه آدم...
معلم ما_برای اینکه شما باهم مشکل دارید...قانون جدید مدرسس...هرکی که باهم مشکل داره...باید تمام کاراشونو باهم انجام بدن
بورا و ناری_نهههههه
نانا متعجب به معلم ما نگاه میکرد . هانا انقدر گیج شده بود داشت با خودش حساب میکرد چه اتفاقی داره میوفته .
کریس_باشه خوب ولی...من با کی مشکل دارم؟؟؟
معلم ما_تو...
یه نگاهی به کل بچه ها کرد
_با همه...ولی...تو باید با ناره کارات و انجام بدی...چون درسش خوبه و میتونه نمره ی زیر پنجتو بیاره بالا
همه خندیدن . کریس با عصبانیت دستاشو توی جیبش کرد
_ناره ایز نات مای استایل
ناری و نانا_یکی از بچه های پرورشگاستاااااا
سهون_یکی مثل شما...ولی باز صد رحمت به اون...
معلم ما چشماشو بست و تند تند شروع کرد به گفتن
_کیم بورا بیون بکهیون_کیم هانا اوه سهون_پارک نانا شیو لوهان_لیم ناری پارک چانیول...از فردا کنار هم میشینید و تمام پروژه هاتون رو...باهم انجام میدید...هرکاری که بخواید بکنید...باهم
هانا که تاره متوجه موضوع شده بود قیافه ی ناراحتی به خودش گرفت و سرشو انداخت پایین و با آشغالی که جلوی پاش بود بازی کرد
_از این وضعیت متنفرم
معلم ما لبخند زد و رفت ولی وسط راه برگشت و کلمه ای گفت
_ضمناً
همه برگشتن و نگاهش کردن . همونطور که اروم اروم به عقب میرفت به یه چند تا وسیله اشاره کرد
_اینم سلاحاتون
اینو گفت و برگشت و رفت . بورا سمت ناری برگشت و شروع کرد به تکون دادن دست راستش که وقتی هول میکرد و میخواست یه چیزیو تعریف کنه یا تند تند بگه ازش استفاده کرد
_یعنی من الان همه ی کارام رو باید با بیون بکهیون انجام بدم
ناری سرشو تکون داد و حرف زد
_ا...اره
بورا چشماش سفید و شد و تو بغل چانیول غش کرد . سهون قرمز شده بود و به هانا خیر شده بود . ناری سعی میکرد بورا رو بیدار کنه تا کارشونو شروع کنن . نانا معلوم نبود چیکار میکرد . بغض میکرد...میخندید...با خودش حرف میزد تا خودشو قانع کنه...ولی هیچ چیز قانع کننده نبود . بکهیون کم مونده بود خودشو جر بده . لوهان با ملایمت روی یه بشکه نشسته بود و شکلات میخورد و به رفتار های بچه ها میخندید . کریس هنوز تو کف این بود که با ناره چیکار کنه . با عصبانیت به لوهان نگاه کرد و رفت سمتش . شکلاتش رو از دستش گرفت و همشو خورد و بعد آشغالش رو توی دست لوهان گذاشت و رفت پیش بقیه . هانا با جیغی که زد توجه همه رو به خودش جلب کرد
_نهههههههههههه...اوه سهوووووووون...لعنت بهت
بورا با استارت هانا گلوی بکهیونو گرفت
_زندت نمیزارم
بکهیون_فعلا نگران خودت باش
نانا خیلی کیوت به لوهان نگاه میکرد . البته غمگین بودنش کیوت بود . لوهان سرشو پایین انداخت و خندید . چانیول یقه ی سهونو گرفت و یه کله بهش زد . سهون پرت شد رو زمین
_لعنتی با اون مشکل داری منو چرا میزنی
چانیول_ور ور نکن پاشو خودتو جمع کن...ببخشید دیگه نمیتونم این دختررو بزنم
ناری چشماشو بست و سرشو بالا و پایین کرد
_این اخلاقت رو دوست دارم
دخترا_چی؟؟؟
بورا یه قوطی مچاله شده رو برداشت و پرت کرد سمت ناری البته ناری جا خالی داد و خورد تو شکم بکهیون . بکهیون عصبی شد و همون رو سمت بورا پرت کرد و بورا جاخالی نداد و صاف وایستاد و قوطی افتاد جلوی پاش
بکهیون_لعنت بهت
بورا_همینه که هست
....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...