ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص ...

#پارت-یک

شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم .
خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی کوتاه بود .
گوشیمو در آوردم و به ساعت خیره شدم . هفت و بیست دقیقه بود . قدم هامو تند کردم و به سمت مدرسه رفتم .
هرچند میتونستم با ماشین برم اما خب ...خوشم نمی یاد .
از دور دستی واسه میچا تکون دادم و رفتم طرفش و همین که خواستم بغلش کنم محکم زد پس کلم .
بهت زده بهش خیره شدم که گفت : گاو .
بعدم رفت سمت کلاس . اینم دوسته ما داریم ؟ نه واقعا دوسته ؟ ادم یک همچین دوستایی داشته باشه دشمن نمی خواد دیگه .
به سمت کلاسم رفتم که صدای بک کیونگ بلند شد و من چقدر دوس داشتم صداشو .
بک کیونگ : چطوری خانم همیشه بی حوصله ؟
لبخندی زدم . بک کیونگ و میچا واقعا دوستای خوبی واسه ادم بودن و هستن . وقتی دید حرف نمی زنم با نگرانی گفت :
لونا ؟ چته چرا اینجوری میکنی ؟ حرف نمی زنی ؟
تو دلم داشتم به کارام میخندیدم . یک امروز و خواستم خودمو افسرده نشون بدم . بک کیونگ هم واقعا گاهی پسره
اسکل بانمک جذاب خوشتیپ و البته دوست مهربونی میشه .
دستشو روی سرمو گذاشت که با صدای آرومی گفتم : بک کیونگ من....من ...حاملم .
چشماش گرد شد و من هنوز جدی بودم . بک کیونگ : چ..چی ؟
بلند زدم زیر خنده که چند تا از دانش اموزا نگاهم کردن .
خود بک کیونگ هم متعجب و عصبانی بود . زبونمو در آوردم و گفتم : طلب این که واسم هدیه تولد نگرفتی ...
و قبل از اینکه بخواد بزنتم رفتم تو کلاس و در و بستم . هرچند اونقدر عاقل بود که از در اونطرفی کلاس وارد شد .
رفتم سمت میچا گفتم : میشه بک کمکب کنی و باز نگی گاو ؟
سرشو تکون داد و من دستشو گرفتم و هل دادم جلو بک کیونگ که دادشون بلندشد : یاااا .لونا .اگه دستم بهت برسه بیچارت میکنم دختررررررررررررر.
پقی زدم زیر خنده که با دیدن یکی از بچه های کلاس که منو میچا رو صدا میزد ساکت شدیم و میچا از روی زمین بلند شد .
کلید و داد دستمون و گفت برین اتاق هنر از اونجا جعبه ی بزرگی که روی میز هست و بیارین .
--
درو بستم و رو به میچا گفتم : مطمئنی نمی خوای کمکت کنم ؟
کلشو مث چی تکون داد و راه افتاد . اما با دیدن جمعیت روبه رومون تعجب کردیم و من زیر جعبه رو گرفتم که میچا واسته .
رو به سه می گفتم : اینجا چه خبره ؟
که به رو به روش اشاره کرد که اه بلندی گفتم . مار از پونه بدش میاد در خونش سبز میشه . این دوتا اینجا چیکار میکنن ؟
+ میچا بیا بریم دیگه .
سرشو تکون داد و اروم و با احتیاط راه افتاد . اما باش گیر کرد و نزدیک بود بیوفته . خواستم برم سمتش که جعبه ی رنگ افتاد و کت فرد رو به روم کثیف شد و میچا افتاد روش .
یک لحظه ..فقط یک لحظه نفسم بند اومد . میچا چرا افتاد رو یونگی؟
زود بلند شد و گفت ک ببخشید . معذرت میخوام . قصدی نبود .
یونگی یا همون پسر سرد مدرسه دستشو روی لبش گذاشت و گفت : کتمو خراب کردی . کرواتمو خراب کردی .
لبت گونمو لمس کرد و از همه مهم تر ...افتادی رو من . چطور ببخشمت ؟
از کوره در رفتم . اون هرکی هم که باشه . باباش خیلی پولدار باشه . دخترا براش غش و ضعف کنن..بازم ...بازم حق نداره به دوستم توهین کنه .
+ هی تو ...
نگاهم کرد .
+ دلیل نمیشه که چون خیلی پولداری و محبوبی تو مدرسه اینکارا رو بکنی . فکر کردی واقعا کی هستی ؟
پوزخندی زد و با صدای همیشه ارومش گفت : اولین دختری هستی که داره باهام اینجوری برخورد میکنه .
و شاید..این یک شروع مضخرف واسه داستان زندگی من..یا اون بود

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...