ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_سیزدهم #لونا شب کیفو برداشتم و لباسای لازم و توش گذاشتم .عینک گردمو به چشمام ...

#پارت_سیزدهم
#لونا


شب
کیفو برداشتم و لباسای لازم و توش گذاشتم .عینک گردمو به چشمام زدم و از اتاقم خارج شدم . بابا رو دیدم که روی مبل نشسته بود و داشت برگاهای شرکتو درست میکرد .
اروم گفتم : بابا خدافظ.

به سرعت سرشو عقب داد و گفت : کجا میخوای بری ؟
هول زده از سوال ناگهانیش گفتم : خو..خونه ی بک کیونگ
بابا: کیا هستن ؟
+ میچا و من .
بابا : شب هم میخوای بمونی ؟
سرمو به نشونه ی باشه تکون دادم و گفت : باشه . خدافظ .
لب ورچیدم . احتمالا از اتفاقات اون شب ناراحت بود اما خب خودشم تقصیر کار بود .
کلاه کپمو سرم کردم و زیپ سویشرتمو بستم .
از خونه خارج شدم و دستی برای ماشین تکون دادم .
اخیشی گفتم و مشت ارومی به بازوی بک یونگ زدم و گفتم : حداقل اتاقتو تمیز میکردی تا راحت باشیم .
میچا که داشت موهای مشکیشو که تازه بلوند کرده بود و داشت میبست با صدای گوشیش از تخت پایین افتاد و به سرعت سمت گوشیش رفت .
من و بک کیونگ چشامونو گرد کردیم . این از امروز یک چیزیش شده ها .
لبخند عاشقانه ای زد که بک کیونگ ادای عوق زدن در آورد . میچا هم دمپایی عروسکیشو به سمتش پرت کرد و گفت : درد بگیری الهی .
و دوباره به گوشیش زل زد .
این چه مرگش شده بود ؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...