ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_پنجا_و_هشت #لونا معلم خانومی که ازم سوال پرسید به سمتم اومد و گفت : شمارتون ...

#پارت_پنجا_و_هشت
#لونا

معلم خانومی که ازم سوال پرسید به سمتم اومد و گفت : شمارتون ودادریم . تا یک هفته بعد بهتون زنگ میزنیم تا بگیم میتونین بیان اینجا یا نه .
سرمو تکون دادم و گفتم : خیلی ممنون . خدافظ همگی.

و از اون اتاق سفید رنگ پر استرس خارج شدم.

از توی سالن که خواستم برم به کسی خوردم و باعث شد برگه هام بریزه . افتادم زمین و دستمو گذاشتم رو سرم و چشمامو بستم .
حالتون خوبه ؟
با صدای اشناش سرمو بلند کردم و به مرد رو به روم خیره شدم . خودش بود . همونی که دیشب بهش برخورد کردم .
دستشو به سمتم دراز کرد و گفت : دیشب شما خوردین به من و حالا هم.......
ریز خندید و من مطمئا هر کس دیگه ای که بود دلش ضعف میرفت . دستشو گرفتم و بلندم کرد و گفت : خیلی عذر میخوام .
برگه هامو یکی یکی جمع کرد و با دیدن اسمم زیر لب تکرارش کرد و بهم خیره نگاه کرد .
برگه هارو دستم داد و گفت : خب..بازم متاسفم که خوردم بهتون .
سرمو تکون دادم و گفتم : اصلا اشکالی نداره .
خب من باید برم . فعلا خدافظ.
سرمو به نشونه ی خدافظی تکون دادم و از سالن خارج شدم .

--

دو ماه بعد

بهش خیره شد . فرشتش از هر موقع دیگه بیشتر میدرخشید .

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...