ویژه کنید
عکس و تصویر #عشق‌و‌دوستی پارت سوم♡ ۲ ساعت گذشت و ساعت شد ۲ ظهر و تقریبا مدرسه تعطیل ...

#عشق‌و‌دوستی پارت سوم♡
۲ ساعت گذشت و ساعت شد ۲ ظهر و تقریبا مدرسه تعطیل شده و بود و ماهک توی پارک بود!...شالم رو گرفتم جلوی سرتم و ادامه دادم ب راه رفتن...تا اینک ماهک چشمم ب من و افتاد و باز سیگار ت دستش دیدم!...چشمم گرد شد و شالم رو ول کردم و شالم افتاد زمین!...ماهک با حالت خشنوت امیزی بهم نگاه کرد و با ۲ تا ع دوس هاش ب نام سورن و املی اومدن سمتم😥
-پ از مدرسه فرار کردی هان؟!:)
+من...توی شهر بازی قصد بدی نداشتم ماهک!😥
-عزم میترسی؟!:)
ت دلم گفتم:اخه کدوم ادمی ع توی لات سیگاری نمیترسه؟!
+نمی..نمیدونم!😰
-هان ک اینطور😈
الینا:دهنت رو کنترل کن ماهک!😠
-اوه!چ خواهر بامعرفتی😈
نیلوفر:انگاری گوه برای ناهار امروزت بس نیستاا😒
-دیگ زیادی ع حد دارین حرف میزنین👿
ک من یهو ناخواسته دهنم وا شد:
ت اول دهن گالت رو باز کردی گاو😠 ک یهو ب خودم اومد!😮
+نح...نح من چی گفتم؟!😰
همه مخصوصا ماهک تعجب آور نگاه میکردن تا اینک ماهک اماده شد برای اولین مشت توی صورتم😥
چشمام رو بستم و اماده مشت بودم ک تا ماهک اومد مشت بزنه...ی پسر ع عقب کمرم دو گرفت و من رو ب عقب کشوند!...تا چشمام رو باز کردم دیدم نح ع مشتی نح ع دردی هیچ خبری نیس!...الینا و نیلوفر همینجوری ب ی ور دیگ خیره شده بودن ک منم ب همون ور خیره شدم ک ی پسر چشم مشکی و موهای مشکی دیدم!...همینجوری خیرش شده بودم!...خیرم شده بود!...ک تا ب خودم اومدم و گفتم:
+آه م-ممنون!
-قابلی نداشت😅
ماهک همینجوری با چشم هایی پر ع حسادت بهمون خیره شده بود...ک پسره گف:
-کارت واقعا جای تحصینی نداشت!😕
ماهک همینجوری خیره شده بود!و ب سورن و املی گف:
بیاین ب راه ادامه بدیم!😒
پسره دستش رو گذاشت روی شونم و گف:
-اسمت چیه؟!🙂 اسم من اریانه
اب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
+م-ماریا!
با لبخندی خ دل برو گف:
-اون دوتا هم خواهرتن؟منم دو تا برادر دارم😊
+اوه😅 ب-باحاله!
دستش رو ع شونم برداشت و چشمکی زد و ادرس ی رستوران رو داد!😀 منم گذاشتم توی کیفم و دست الی و نیلوفر ک همینجوری فک و نیششون باز بود رو گرفتم و رفتیم❤

امیدوارم خوشتون اومده باشه💚 تا پارت بعد بای❤

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...