نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شیداوصوفی (۷۷ تصویر)

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_هفتم #چیستا_یثربی #قسمت_آخر_نسخه_اینستاگرامی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista خانواده ی هیستریک بیمار، تشنه ی پول و فرزند ذکور!!! حالم بد میشه... ماشین پلیس رسید، صوفی خبر داده بود؛ مادرش را در آغوش گرفت ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_هفتم #چیستا_یثربی #قسمت_آخر_نسخه_اینستاگرامی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista خانواده ی هیستریک بیمار، تشنه ی پول و فرزند ذکور!!! حالم بد میشه... ماشین پلیس رسید، صوفی خبر داده بود؛ مادرش را در آغوش گرفت و گریه کرد. به مازیار گفتم: با آرمیتا چیکار کردی؟ دیگه آخربازیه... بنال!... خنده کثیفی ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_ششم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista تا سه شمردم، درست توی صورتش زدم؛ فریادش هوا رفت؛ صوفی با عجله وارد شد؛ بم گفت: فرار کن، برو بیرون! دویدم... سر پله، داد زدم: ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_ششم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista تا سه شمردم، درست توی صورتش زدم؛ فریادش هوا رفت؛ صوفی با عجله وارد شد؛ بم گفت: فرار کن، برو بیرون! دویدم... سر پله، داد زدم: بدو چیستا بدو... اما صوفی را جا گذاشته بودم؛ اینبار دیگر نه، آرمیتا کافی بود؛ ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_پنجم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista و من فقط میدویدم تا به خانه و مادرم برسم و صدای آرمیتا را میشنیدم: آقا تو رو خدا هر کار میخوای بکن؛ سر منو توی ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_پنجم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista و من فقط میدویدم تا به خانه و مادرم برسم و صدای آرمیتا را میشنیدم: آقا تو رو خدا هر کار میخوای بکن؛ سر منو توی این آب نکن! و من به آرمیتا گفته بودم سوار ماشین آنها شویم. مادرم شیر ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_چهارم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista بوی نم بود؛ با بوی توتون... از پله ها بالا رفتیم؛ چقدر پله را آدم بالا برود به سر دنیا میرسد؟ اینجا سر دنیایش، یک اتاقک ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_چهارم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista بوی نم بود؛ با بوی توتون... از پله ها بالا رفتیم؛ چقدر پله را آدم بالا برود به سر دنیا میرسد؟ اینجا سر دنیایش، یک اتاقک حصیری بود؛ اتاقی با پرده های حصیر، آشنا بود؛ انگار آن را در خواب دیده ...

#شیداوصوفی#ادامه73/بخش سوم#چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستایثربی @yasrebi_chista گفتم :حالا نقشه ی تو و آرش چیه؟..گفت: تو منصورو میکشی!...گفتم ؛ شوخی میکنی؟ گفت؛ نمیتونه کار ما باشه ...دنبال یه غریبه میگشتیم ؛ تو رو پیدا کردیم.کار ...

#شیداوصوفی#ادامه73/بخش سوم#چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستایثربی @yasrebi_chista گفتم :حالا نقشه ی تو و آرش چیه؟..گفت: تو منصورو میکشی!...گفتم ؛ شوخی میکنی؟ گفت؛ نمیتونه کار ما باشه ...دنبال یه غریبه میگشتیم ؛ تو رو پیدا کردیم.کار سختی نیست....فقط میری خونه ش و میگی همه چیزو میدونی..و اینکه قبل انقلاب همه جا ...

#شیداوصوفی/ادامه73/#چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستایثربی @yasrebi_chista کسی که اگه زنده میموند شریک ارث میشد.دختر منصور از زن اولش...کسی که منصور؛ هیچوقت دوستش نداشت.همنطور که الهه رو دوست نداشت....پس نذاشتن از خونه بیرون بیاد.نه درس بخونه.نه ...

#شیداوصوفی/ادامه73/#چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستایثربی @yasrebi_chista کسی که اگه زنده میموند شریک ارث میشد.دختر منصور از زن اولش...کسی که منصور؛ هیچوقت دوستش نداشت.همنطور که الهه رو دوست نداشت....پس نذاشتن از خونه بیرون بیاد.نه درس بخونه.نه جایی بره...اونم یه جور زندانی بود.اگه بمانی تو زیرزمین جیغ میکشید ؛ دریا رو بالش ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتادوسوم #چیستایثربی/برگرفته از اینستاگرام یثربی.به آدرس @yasrebi_chista خوابم ؟ حتما خواب میبینم.....خواب میبینم که عده ای جادوگر ؛ مثل جادوگران مکبث دور مرا گرفته اند و مدام عربده میکشند :معذرت بخواه؛ معذرت بخواه....زبانهای خون ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتادوسوم #چیستایثربی/برگرفته از اینستاگرام یثربی.به آدرس @yasrebi_chista خوابم ؟ حتما خواب میبینم.....خواب میبینم که عده ای جادوگر ؛ مثل جادوگران مکبث دور مرا گرفته اند و مدام عربده میکشند :معذرت بخواه؛ معذرت بخواه....زبانهای خون آلودشان از لای دندانهای نیششان پیداست...بیدار میشوم...صوفی بالای سرم نشسته است.میگوید:چرا من ؟ میگویم :چون ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_دوم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista به چشمان پر شور صوفی نگاه کردم؛ مرا یاد کسی می انداخت؛ ولی نمیدانم چه کسی! کسی که انگار ؛ جایی عکس یا نیمرخش را دیده ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتاد_و_دوم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista به چشمان پر شور صوفی نگاه کردم؛ مرا یاد کسی می انداخت؛ ولی نمیدانم چه کسی! کسی که انگار ؛ جایی عکس یا نیمرخش را دیده بودم.....گفتم : مادرت کیه؟ گفت: بهار موقرمزی که مشکات ؛ موهاشو مشکی میکنه نیست!! گفتم ...

#شیداو صوفی/هفتادو یکم/#چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام رسمی #چیستا_یثربی @yasrebi_chista فکر نمیکردم هنوز همان طور مانده باشد.اتاقهای سپید بیمارستان را میگویم... به اتاق چهارم که رسیدیم؛ صوفی وارد شد.گفت:بیا تو ! روی تخت ؛ کسی خوابیده ...

#شیداو صوفی/هفتادو یکم/#چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام رسمی #چیستا_یثربی @yasrebi_chista فکر نمیکردم هنوز همان طور مانده باشد.اتاقهای سپید بیمارستان را میگویم... به اتاق چهارم که رسیدیم؛ صوفی وارد شد.گفت:بیا تو ! روی تخت ؛ کسی خوابیده بود.اول فقط موی سپیدش را دیدم.گفت: این بمانیه! گفتم ؛پس اون خانم که من دیدم؟...گفت ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتادم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista صوفی آمد روبرویم نشست؛ گفت: گیج نشو!! ما سه خانواده بودیم؛ پروا، مشکات، اقتداری؛ این وسط از همه پولدارتر کی بود؟ پروا! از همه بدبخت تر ...

#شیداوصوفی #قسمت_هفتادم #چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista صوفی آمد روبرویم نشست؛ گفت: گیج نشو!! ما سه خانواده بودیم؛ پروا، مشکات، اقتداری؛ این وسط از همه پولدارتر کی بود؟ پروا! از همه بدبخت تر کی؟ اقتداری! حالا نمیشه جاشون عوض شه؟ گفتم: یعنی چی جاشون عوض شه؟ گفت: یعنی ...

#شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_نهم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista اردشیر بود که از پشت درختان بیرون دوید و داد زد: این کارو نکن؛ این خواهرته! مگه نه؟ تا اینجا را آرش برایم گفته بود و ...

#شیداوصوفی #قسمت_شصت_و_نهم #چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista اردشیر بود که از پشت درختان بیرون دوید و داد زد: این کارو نکن؛ این خواهرته! مگه نه؟ تا اینجا را آرش برایم گفته بود و بعد؟ آرش گفت: منصور ترسید؛ نه فقط به خاطر تجاوز مشکات، به خاطر اینکه اصلا ...

حدودا سیزده ساله بود و حافظه ی بی نظیری داشت...و وقتی در آن روز کذایی؛ جمشید مشکات به بمانی تجاوز کرد و منصور راهم به زور اسلحه ؛ وادار به این کار کرد؛ ناگهان اردشیر ...

حدودا سیزده ساله بود و حافظه ی بی نظیری داشت...و وقتی در آن روز کذایی؛ جمشید مشکات به بمانی تجاوز کرد و منصور راهم به زور اسلحه ؛ وادار به این کار کرد؛ ناگهان اردشیر از پشت درختان بیرون دوید و داد زد ؛ نه! نکن!.....این دختر خواهر تویه !..... ...

#شیداوصوفی #شصت_و_هشتم #چیستایثربی دیگر نمیتوانم داستانم را؛ لابیرنتی تعریف کنم! هنوز تا صحنه ی مهمانی مانده و خیلی چیزها را نگفته ام.... فرصتی نمانده.در کتابم.، شاید لابیرنتی بخوانید. اما اینجا روایتی از نوعی دیگر.... با ...

#شیداوصوفی #شصت_و_هشتم #چیستایثربی دیگر نمیتوانم داستانم را؛ لابیرنتی تعریف کنم! هنوز تا صحنه ی مهمانی مانده و خیلی چیزها را نگفته ام.... فرصتی نمانده.در کتابم.، شاید لابیرنتی بخوانید. اما اینجا روایتی از نوعی دیگر.... با خودم گفتم تا به حال ؛ تمام افراد داستان دروغ گفته اند.یا به خاطر خودشان ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_هفتم چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista یعنی روژان، خواهر منصور پرواست؟ تک فرزند خاندان پروا و تک وارث! و حتما نمیدونسته چقدر پولداره، تو اون خانواده پسر خانواده، همه دارایی رو تصاحب ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_هفتم چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista یعنی روژان، خواهر منصور پرواست؟ تک فرزند خاندان پروا و تک وارث! و حتما نمیدونسته چقدر پولداره، تو اون خانواده پسر خانواده، همه دارایی رو تصاحب میکنه و اگه بخواد، مقرری کمی به خواهرش میده؛ چون پدر قبل از مرگش، معمولا ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_پنجم و شصتوششم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista من و صوفی، فقط میخواستیم پنهان شویم؛ اما هر کجا میرفتیم، آدم بود...؛ آن همه آدم از کجا آمده بودند؟! صوفی گفت: باید فرار ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_پنجم و شصتوششم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista من و صوفی، فقط میخواستیم پنهان شویم؛ اما هر کجا میرفتیم، آدم بود...؛ آن همه آدم از کجا آمده بودند؟! صوفی گفت: باید فرار کنیم؛ گفتم: چرا؟! گفت: حاج علی اینورا نیست؟ گفتم: چیکارش داری؟ گفت: چطور گذاشت تنها ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_چهارم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista نمیتوانستم بخوابم.سیلی علی و حالت نگاهش؛ طبیعی نبود.حس کردم کسی در آن خانه بود.علی محکم زد.طوریکه من بحث نکنم.بروم!نمیتوانست بی دلیل باشد.یکی از مردها آنجا بود.ولی ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_چهارم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista نمیتوانستم بخوابم.سیلی علی و حالت نگاهش؛ طبیعی نبود.حس کردم کسی در آن خانه بود.علی محکم زد.طوریکه من بحث نکنم.بروم!نمیتوانست بی دلیل باشد.یکی از مردها آنجا بود.ولی کدام؟و آن ساعت شب؟ حتما او هم مثل من؛ علی را بیدار کرده بود.وارد شدم ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_سوم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista الهه هیچوقت منصورو دوست نداشت؛ وقتی بابام با مادرم بمانی عروسی کرد؛ چنگیز برای اینکه آبروشون نره، همه جا گفت منصور با یه زن پولدار عروسی ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_سوم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista الهه هیچوقت منصورو دوست نداشت؛ وقتی بابام با مادرم بمانی عروسی کرد؛ چنگیز برای اینکه آبروشون نره، همه جا گفت منصور با یه زن پولدار عروسی کرده؛ مهرانه! و صاحب پسر و دختر هم شدن، همه ش دروغ بود! مهرانه ای ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_دوم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista علی گفت: کار درستی نکردی اومدی اینجا، خونه ی من تحت مراقبته؛ گفتم: مگه چی میشه؟ گفت: فردام میشد باهم حرف بزنیم؛ گفتم: میخواستم بم آرامش ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_دوم چیستا_یثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista علی گفت: کار درستی نکردی اومدی اینجا، خونه ی من تحت مراقبته؛ گفتم: مگه چی میشه؟ گفت: فردام میشد باهم حرف بزنیم؛ گفتم: میخواستم بم آرامش بدی. کنار یخچال ایستاده بود و داشت آب میخورد؛ آب در گلویش گرفت؛ شروع به ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_یکم چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista گفتم: الهه خانم، ببخشید؛ شما درس خوندین؟ گفت: روانشناسی، اتریش، چطور؟! داد زد: چرا پرسیدی؟ قبل از ازدواجم بود؛...همون سالا.. که چی؟!! من که گفتم ؛ ...

شیداوصوفی قسمت_شصت_و_یکم چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista گفتم: الهه خانم، ببخشید؛ شما درس خوندین؟ گفت: روانشناسی، اتریش، چطور؟! داد زد: چرا پرسیدی؟ قبل از ازدواجم بود؛...همون سالا.. که چی؟!! من که گفتم ؛ از یه خانواده فرهنگی بودم؛ نه نزول خور! از منصور سرتر بودم! تو همه چی! ...

شیداوصوفی قسمت_شصتم چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista پسر من، به جای دختر تو! یعنی چی؟ مگه میشه؟ مگه میشه آدم دختر بزاد، بعد بگه پسر شد! الهه، نفس عمیقی کشید و گفت: تو ...

شیداوصوفی قسمت_شصتم چیستایثربی برگرفته از اینستاگرام چیستا یثربی @yasrebi_chista پسر من، به جای دختر تو! یعنی چی؟ مگه میشه؟ مگه میشه آدم دختر بزاد، بعد بگه پسر شد! الهه، نفس عمیقی کشید و گفت: تو این خانواده همه چی ممکنه دختر جون! پول عزیزم، پول! همه چیزو ممکن میکنه! گفتم: ...