نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_نهم (۳۶ تصویر)

#رمان_عاشقانه_مذهبی💑 ما ثابت میکنیم مذهبیا عاشقترن👌 #رمان_اینک_شوکران 📚 #قسمت_نهم 🎬 هرچی من از بلندی می ترسیدم، منوچهر عاشق بلندی و پرواز بود... باورش نمی شد من بترسم می گفت:

#رمان_عاشقانه_مذهبی💑 ما ثابت میکنیم مذهبیا عاشقترن👌 #رمان_اینک_شوکران 📚 #قسمت_نهم 🎬 هرچی من از بلندی می ترسیدم، منوچهر عاشق بلندی و پرواز بود... باورش نمی شد من بترسم می گفت: "دختری که با سه چهار تا ژ_سه و یک قطار فشنگ دوشکا ده دوازده تا پشت بام رو می پره چه ...

#از_کدام_سو #داستانی_تربیتی #قسمت_نهم - بفرما در خدمتیم که... - تو چرا اینقدر لجبازی؟ حاضـر نیسـت ندیـده بگیـرد. مـن هـم حاضـر نیسـتم تسـلیم شـوم. میگویم: - جان! معرفی خودم، خانوادم، محل سکونتم، تعداد همسر. از این ...

#از_کدام_سو #داستانی_تربیتی #قسمت_نهم - بفرما در خدمتیم که... - تو چرا اینقدر لجبازی؟ حاضـر نیسـت ندیـده بگیـرد. مـن هـم حاضـر نیسـتم تسـلیم شـوم. میگویم: - جان! معرفی خودم، خانوادم، محل سکونتم، تعداد همسر. از این سؤالا اولش می‌کنند. - چرا اینقدر لجبازی؟ کوتـاه نمی آیـد. بایـد رد کنـم. کلا بایـد ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_نهم نشستم روی کاناپه و زار زار گریه کردم. همش به این فکر میکردم که چی شد به اینجا رسیدم،یه ارتباط غلط و بی دلیل!!! توی همین فکرا بودم که کیوان زنگ ...

•●❥ ❥●• #جبهه_اقدام #قسمت_نهم نشستم روی کاناپه و زار زار گریه کردم. همش به این فکر میکردم که چی شد به اینجا رسیدم،یه ارتباط غلط و بی دلیل!!! توی همین فکرا بودم که کیوان زنگ زد _الو +الوسلام _سلام،خوبی؟ +خوبم _دارم میام خونه چیزی نمیخوای؟ +نه...منتظرتم بیا! _باشه،خداحافظ! یه بغض ...

#قسمت_نهم وقتی یاد میگیره بازی کنه اون داره کم کم دنیای رنگی اطرافش رو میشناسه

#قسمت_نهم وقتی یاد میگیره بازی کنه اون داره کم کم دنیای رنگی اطرافش رو میشناسه

آنقدر از دیدن زخم عجیب صورتش ترسیدم که متوجه نشدم.... #رمان_نفرین #قسمت_نهم #رمان_پلیسی #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی

آنقدر از دیدن زخم عجیب صورتش ترسیدم که متوجه نشدم.... #رمان_نفرین #قسمت_نهم #رمان_پلیسی #رمان_عاشقانه #رمان_ایرانی

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم #بخش_سوم ایستادم،چند لحظہ بعد با قدم هاے آرام بہ سمتش رفتم. نگاهے بہ پشت سرم انداختم،ڪسے نبود؛پس مرا ندید! نفسم را بیرون دادم و نزدیڪش رسیدم،اول بہ عڪسش ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم #بخش_سوم ایستادم،چند لحظہ بعد با قدم هاے آرام بہ سمتش رفتم. نگاهے بہ پشت سرم انداختم،ڪسے نبود؛پس مرا ندید! نفسم را بیرون دادم و نزدیڪش رسیدم،اول بہ عڪسش چشم دوختم. لبخند معصومش انگار زندہ بود! چشمان قهوہ اے رنگش من را نگاہ میڪرد،ریش ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم #بخش_دوم با نگرانے گفت:من ڪہ از نگرانے مُردم آیہ! دستش را محڪم گرفتم و بوسیدم:خدانڪنہ مامان! قطرہ اشڪے از گوشہ ے چشمش چڪید:بابات و یاسین منتظرن! دستش را ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم #بخش_دوم با نگرانے گفت:من ڪہ از نگرانے مُردم آیہ! دستش را محڪم گرفتم و بوسیدم:خدانڪنہ مامان! قطرہ اشڪے از گوشہ ے چشمش چڪید:بابات و یاسین منتظرن! دستش را رها ڪردم و گفتم:لباسامو میدے؟ از روے تخت بلند شد و گفت:الان. سپس با لحن ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم #بخش_اول آرام چشمانم را باز ڪردم. نور فضا باعث شد چهرہ ام درهم شود،سریع چشمانم را بستم. دوبارہ آرام پلڪ زدم و چشمانم را گشودم‌. در اتاق ڪوچڪے ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_نهم #بخش_اول آرام چشمانم را باز ڪردم. نور فضا باعث شد چهرہ ام درهم شود،سریع چشمانم را بستم. دوبارہ آرام پلڪ زدم و چشمانم را گشودم‌. در اتاق ڪوچڪے با دیوارهاے سفید بودم،ڪسے در اتاق نبود. گیج شدم،من اینجا چہ میڪردم؟! مگر در اتاقم ...

#حی_علی_العزا_فی_ماتم_الحسین 🍂 فصل اول 🌱 بخش دوم 🍁 قسمت نهم گریه : ▪ ️ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻗﺎﻝَ ﺍﻟﺴﺠّﺎﺩُ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ: ﺍِﻧّﻰ ﻟَﻢْ ﺍَﺫْﻛُﺮْ ﻣَﺼْﺮَﻉَ ﺑَﻨﻰ ﻓﺎﻃِﻤَﺔَ ﺍِﻟﺎّ ﺧَﻨَﻘَﺘْﻨﻰ ﻟِﺬﻟِﻚَ ﻋَﺒْﺮَﺓٌ. ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﺍﻣﺎﻡ ...

#حی_علی_العزا_فی_ماتم_الحسین 🍂 فصل اول 🌱 بخش دوم 🍁 قسمت نهم گریه : ▪ ️ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻗﺎﻝَ ﺍﻟﺴﺠّﺎﺩُ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ: ﺍِﻧّﻰ ﻟَﻢْ ﺍَﺫْﻛُﺮْ ﻣَﺼْﺮَﻉَ ﺑَﻨﻰ ﻓﺎﻃِﻤَﺔَ ﺍِﻟﺎّ ﺧَﻨَﻘَﺘْﻨﻰ ﻟِﺬﻟِﻚَ ﻋَﺒْﺮَﺓٌ. ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺷﻬﺎﺩﺕِ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻡ، ...

#حی_علی_العزا_فی_ماتم_الحسین 🍂 فصل اول 🌱 بخش دوم 🍁 قسمت نهم گریه : ▪ ️ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻗﺎﻝَ ﺍﻟﺴﺠّﺎﺩُ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ: ﺍِﻧّﻰ ﻟَﻢْ ﺍَﺫْﻛُﺮْ ﻣَﺼْﺮَﻉَ ﺑَﻨﻰ ﻓﺎﻃِﻤَﺔَ ﺍِﻟﺎّ ﺧَﻨَﻘَﺘْﻨﻰ ﻟِﺬﻟِﻚَ ﻋَﺒْﺮَﺓٌ. ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﺍﻣﺎﻡ ...

#حی_علی_العزا_فی_ماتم_الحسین 🍂 فصل اول 🌱 بخش دوم 🍁 قسمت نهم گریه : ▪ ️ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻗﺎﻝَ ﺍﻟﺴﺠّﺎﺩُ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ: ﺍِﻧّﻰ ﻟَﻢْ ﺍَﺫْﻛُﺮْ ﻣَﺼْﺮَﻉَ ﺑَﻨﻰ ﻓﺎﻃِﻤَﺔَ ﺍِﻟﺎّ ﺧَﻨَﻘَﺘْﻨﻰ ﻟِﺬﻟِﻚَ ﻋَﺒْﺮَﺓٌ. ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺷﻬﺎﺩﺕِ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺍﻟﺴّﻠﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻡ، ...

#جهاد_شناسی #قسمت_نهم

#جهاد_شناسی #قسمت_نهم

#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن 💞 ✍ #قسمت_نهم -احسان دیگه. باباش کارخونه دارہ 😉 -اها اها اون تیرہ برقه😂 خوب چی؟؟😐 -فک کنم از تو خوشش اومدہ. خواهرش شمارتو از من میخواست😉 😄 -ندادی که بهش؟!😡 -نه...گفتم اول باهات ...

#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن 💞 ✍ #قسمت_نهم -احسان دیگه. باباش کارخونه دارہ 😉 -اها اها اون تیرہ برقه😂 خوب چی؟؟😐 -فک کنم از تو خوشش اومدہ. خواهرش شمارتو از من میخواست😉 😄 -ندادی که بهش؟!😡 -نه...گفتم اول باهات مشورت کنم😊 -افرین که هنوز یه ذرہ عقله رو داری😐 😅 -ولی پسرہ خوبیه ها😉 ...

Elnaz: Elnaz: #آوارگان_در_راه_آمریکا #قسمت_نهم پس با این حساب اصلا خجالت نکشید,منم مثله خواهرتون. تو اون موقعیت موضوع بزرگتر و گُنگ تر شده بود.هرکے تو فکر خودش بود که بعد از 5 دقیقه,با صدای کیمیا اون ...

Elnaz: Elnaz: #آوارگان_در_راه_آمریکا #قسمت_نهم پس با این حساب اصلا خجالت نکشید,منم مثله خواهرتون. تو اون موقعیت موضوع بزرگتر و گُنگ تر شده بود.هرکے تو فکر خودش بود که بعد از 5 دقیقه,با صدای کیمیا اون سکوت نافرجام به پایان رسید. کیمیا راه میرفت و شروع کرد به حرف زدن:نیلوفر,خب الان ...

Elnaz: #آوارگان_در_راه_آمریکا #قسمت_نهم پس با این حساب اصلا خجالت نکشید,منم مثله خواهرتون. تو اون موقعیت موضوع بزرگتر و گُنگ تر شده بود.هرکے تو فکر خودش بود که بعد از 5 دقیقه,با صدای کیمیا اون سکوت ...

Elnaz: #آوارگان_در_راه_آمریکا #قسمت_نهم پس با این حساب اصلا خجالت نکشید,منم مثله خواهرتون. تو اون موقعیت موضوع بزرگتر و گُنگ تر شده بود.هرکے تو فکر خودش بود که بعد از 5 دقیقه,با صدای کیمیا اون سکوت نافرجام به پایان رسید. کیمیا راه میرفت و شروع کرد به حرف زدن:نیلوفر,خب الان تو ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_نهم : روز چهارم صفر سال 37 بود که ابوایوب انصاری با سواران خود مأمور حمله به سپاه شام شد و خود به مقر فرماندهی معاویه تاخت بطوریکه هرکس ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_نهم : روز چهارم صفر سال 37 بود که ابوایوب انصاری با سواران خود مأمور حمله به سپاه شام شد و خود به مقر فرماندهی معاویه تاخت بطوریکه هرکس در مسیر او قرار گرفته بود به ضرب شمشیر بر زمین افتاد. خود معاویه هم ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_نهم ... مثل برق و باد به آخر هفته رسیدیم.⚡ ️💨 سردرگم بودم. نمی دانستم این راهی که انتخاب کرده ام درست است یا...🤔 پنجشنبه بود و دلم هوای شهدا را کرد. دو ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_نهم ... مثل برق و باد به آخر هفته رسیدیم.⚡ ️💨 سردرگم بودم. نمی دانستم این راهی که انتخاب کرده ام درست است یا...🤔 پنجشنبه بود و دلم هوای شهدا را کرد. دو شهید گمنام را بین مقبره ی شهدای نام و نشان دار دفن کرده بودند.😔 یک ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هفدهم : #جنگ_صفین #قسمت_نهم : معاویه پس از امصای تعهد با عمرو عاص، در اولین فرصت وی را به حضور طلبید و مشکلات کار را به وی ‏عرضه داشت. از جمله گرفتاریهای ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هفدهم : #جنگ_صفین #قسمت_نهم : معاویه پس از امصای تعهد با عمرو عاص، در اولین فرصت وی را به حضور طلبید و مشکلات کار را به وی ‏عرضه داشت. از جمله گرفتاریهای معاویه این بود که محمد بن ابی حذیفه که اولین دشمن معاویه بود از زندان ...

سلسه پستهای #سیره_پیامبر_اعظم در روابط خارجی به مناسبت ایام جانگداز رحلت(شهادت) پیامبر مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله و سلم . . #قسمت_نهم : در بعضی دیگر از آیات التزام ...

سلسه پستهای #سیره_پیامبر_اعظم در روابط خارجی به مناسبت ایام جانگداز رحلت(شهادت) پیامبر مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد صلی الله علیه و آله و سلم . . #قسمت_نهم : در بعضی دیگر از آیات التزام به پیمان ها یک تکلیف و یک مسؤلیت اعلام شده است مانند آیه 34 بنی ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_شانزدهم : #جنگ_جمل #قسمت_نهم : در جریان فتنه جمل، فرماندار کوفه #ابوموسی_اشعری بود که از طرف عثمان حکومت کوفه را داشت و علی علیه السلام به او نوشته بود که از مردم ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_شانزدهم : #جنگ_جمل #قسمت_نهم : در جریان فتنه جمل، فرماندار کوفه #ابوموسی_اشعری بود که از طرف عثمان حکومت کوفه را داشت و علی علیه السلام به او نوشته بود که از مردم کوفه برای آن حضرت بیعت گیرد ولی او به تصور اینکه طرفداری از خونخواهی عثمان ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_پانزدهم : انتخاب امام علی علیه‌السلام به خلافت #قسمت_نهم و پایانی فصل پانزدهم : #معاویه_ملعون برای اینکه فرصت مناسبی برای تحکیم موقعیت خود بدست آورد به این فکر افتاد تا علی (ع) ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_پانزدهم : انتخاب امام علی علیه‌السلام به خلافت #قسمت_نهم و پایانی فصل پانزدهم : #معاویه_ملعون برای اینکه فرصت مناسبی برای تحکیم موقعیت خود بدست آورد به این فکر افتاد تا علی (ع) را بوسیله اشخاص دیگری سرگرم مبارزه کند از اینرو فورا نامه‏ ای به #زبیر نوشته ...