خسته‌ام دیگر ازین در قامتِ غم زیستنبا بهشتِ نسیه در نقدِ جهن...

میوۀ تلخ... ...

به هر فصلی غمی، هر صفحه‌ای اندوهِ انبوهیوطن جان خسته‌ام! پای...

...ﭘﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺷﺪ ﭼﻮﻥ ﮔﻞ ﺷﮑﻔﺘﯽ؟گفت: ﺩﻭﺵ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮ ﺗﻦ ...

مادر پسر نزای که اعدام میکنند ...#حسین_جنتی#شعر

زرد زردم، قسمت من از بهار این گونه است غم نباید خورد کار رو...

فغان زین بارِ سنگین تا کمر وامانده‌ام در گِل خوشا در این میا...

کفایتم ندهد بوسه، دست اگر برسدچنان کنم که بیارزد به ننگِ بُه...

یک روز مثل آینه، یک روز مثل آه،این‌گونه روحِ در‌به‌درم را شن...

خاکسترِ گِردو بُنِ پیری به چناری،می‌گفت که بسیار ثمر داشتم ا...

..

به هر فصلی غمی،هر صفحه‌ای انبوه اندوهیوطن جان خسته‌ام!پایان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط