{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﺷﻌﺮی از ﺣﺎﻓﻆ ﺷﯿﺮازی

ﺷﻌﺮی از ﺣﺎﻓﻆ ﺷﯿﺮازی

ﻣﺰرع ﺳﺒﺰ ﻓﻠﮏ دﯾﺪم و داس ﻣﻪ ﻧﻮ

ﯾﺎدم از ﮐﺸﺘﻪ ﺧﻮﯾﺶ آﻣﺪ و ﻫﻨﮕﺎم درو

ﮔﻔﺘﻢ ای ﺑﺨﺖ ﺑﺨﻔﺘﯿﺪی و ﺧﻮرﺷﯿﺪ دﻣﯿﺪ

ﮔﻔﺖ ﺑﺎ اﯾﻦ ﻫﻤﻪ از ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻧﻮﻣﯿﺪ ﻣﺸﻮ

ﮔﺮ روی ﭘﺎک و ﻣﺠﺮد ﭼﻮ ﻣﺴﯿﺤﺎ ﺑﻪ ﻓﻠﮏ

از ﭼﺮاغ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ رﺳﺪ ﺻﺪ ﭘﺮﺗﻮ

ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ اﺧﺘﺮ ﺷﺐ دزد ﻣﮑﻦ ﮐﺎﯾﻦ ﻋﯿﺎر

ﺗﺎج ﮐﺎووس ﺑﺒﺮد و ﮐﻤﺮ ﮐﯿﺨﺴﺮو

ﮔﻮﺷﻮار زر و ﻟﻌﻞ ار ﭼﻪ ﮔﺮان دارد ﮔﻮش

دور ﺧﻮﺑﯽ ﮔﺬران اﺳﺖ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺑﺸﻨﻮ

ﭼﺸﻢ ﺑﺪ دور ز ﺧﺎل ﺗﻮ ﮐﻪ در ﻋﺮﺻﻪ ﺣﺴﻦ

ﺑﯿﺪﻗﯽ راﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮد از ﻣﻪ و ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﮔﺮو

آﺳﻤﺎن ﮔﻮ ﻣﻔﺮوش اﯾﻦ ﻋﻈﻤﺖ ﮐﺎﻧﺪر ﻋﺸﻖ

ﺧﺮﻣﻦ ﻣﻪ ﺑﻪ ﺟﻮی ﺧﻮﺷﻪ ﭘﺮوﯾﻦ ﺑﻪ دو ﺟﻮ

آﺗﺶ زﻫﺪ و رﯾﺎ ﺧﺮﻣﻦ دﯾﻦ ﺧﻮاﻫﺪ ﺳﻮﺧﺖ

ﺣﺎﻓﻆ اﯾﻦ ﺧﺮﻗﻪ ﭘﺸﻤﯿﻨﻪ ﺑﯿﻨﺪاز و ﺑﺮو
دیدگاه ها (۱)

ﺷﻌﺮی از ﺣﺎﻓﻆ ﺷﯿﺮازیﻣﺰرع ﺳﺒﺰ ﻓﻠﮏ دﯾﺪم و داس ﻣﻪ ﻧﻮﯾﺎدم از ﮐﺸﺘﻪ...

اتحاد برادران #طبیعت #حیات_وحش #شیر #جنگل #حیوانات

به هیچ کس باج نمیده حتی به شیر و خرس. زیبایی و شکوه و قدرت ر...

🔻شبه انسان حاضر در تصویر عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبای...

جوجه اردک

پلیکانی که به مهدکودک می‌رفت😳🤔!کاتّا کون، یک پلیکان در ژاپن ...

مگه میشه از طبیعت و آفرینش گفت و بهترین دوست بشر رو فراموش ک...

#تکست_خاص #مهربانی #ویسگون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط