خب دوستان
یه توضیح کوتاهی بدم از اینکه چه اتفاقاتی افتاد و قراره بیفته
خبر جدید رو هممون میدونیم.
اول اینکه بگم این اتفاق یه جوری به ضرر خود جماعت برانداز و سلطنت طلب و این داستانا تموم شد. چون مشخص شد هیچ مخفیگاه خاص و مخفی در کار نبوده و طرف اینقدر تخم دار بوده که کلا تو بیت یعنی محل کار خودش نشسته که زدن (در واقع دیروز!) و تمام اون موشعلی موشعلی هایی که یک عده میکردن صرفا برپایه تخیلات و تصورات خودشون بوده و الان دقیقا خلافش ثابت شد
و اما من هدف اصلیم از گذاشتن این پست توضیح کوتاهی درباره چرایی این اتفاقه
اینکه چرا قدرت های بزرگ زمانی که با قدرت های کوچیکتر درگیر میشن اولین هدف رهبران اون جریانه (اینم صرفاً تو این موضوع نیست کلیه)
ببینید دوستان بذارید یه مثال تاریخی براتون بزنم (شاید نسبتاً مثال، نه کاملاً)
در روسیه سال 1917 دوتا انقلاب شد
یکی انقلاب فوریه که باعث سقوط سلطنت تزار شد (سقوط نیکلای دوم)
و یکی انقلاب اکتبر به رهبری لنین و بلشویکهای کمونیست که باعث شروع جنگ داخلی روسیه و نبرد بین ارتش سرخ و ارتش سفید شد که در نهایت با پیروزی ارتش سرخ (بلشویک ها) و تاسیس اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید
یه اتفاق جالب و عجیبی که در طول جنگ داخلی روسیه افتاد چی بود؟
تو هیچکدوم از اون انقلاب های قبلی (چه فوریه چه اکتبر) به نیکلای دوم و خانوادهاش آسیبی نرسیده بود. فقط از سلطنت برکنار شده بودن و مخلوع بودن. بعدش افتادن به اسارت بلشویکها اما بازم کشته نشدن
اما زمانی که جنگ داخلی روسیه شدت گرفت (و ارتش سفید یه سری پیروزی هایی داشتن بدست میاوردن) لنین ناگهان دستور کشتار نیکلای و خانوادهاش رو داد. و همشون (حتی بچه هاش) به طرز فجیعی اعدام انقلابی شدن.
اما دلیل این اتفاقه که خیلی جالبه و خیلی چیزا رو برامون روشن میکنه.
ارتش سفید (دقیقا ارتش مخالف لنین و بلشویکها)، با اینکه داخلشون سلطنتطلب و طرفدار تزار هم بود اما بیشترشون جزو کسایی بودن که خودشون در انقلاب فوریه علیه تزار نیکلای دوم انقلاب کرده بودن و خودشون خلعش کرده بودن. اما توی جنگ داخلی روسیه، چون فضای رقابت شدیداً یک فضای دو-قطبی بود
تو اون جنگ داخلی روسیه ارتش سفید دیدن که این ارتش سرخ (با اینکه داخل خودشون هم اختلاف نظر هست مثل استالین و تروتسکی و...) اما با داشتن لنین یک رهبر واحد و منسجم دارن که همه رو با وجود اختلاف نظر هاشون با هم متحد نگه میداره (که بعد از مرگ لنین ما دیدیم که اختلاف نظر بین تروتسکی و استالین باعث به وجود اومدن دیکتاتوری و فجایع داخل شوروی شد)
در کل لنین به عنوان یک محور وحدت و انجسام داخل ارتش سرخ و کمونیستها عمل میکرد. اما ارتش سفید فهمید که واقعا اون رهبری منسجم رو نداره. برا همین تصمیم گرفت بره سراغ تزار. لنین میدونست که اگر ارتش سفید پاش به سنپترزبورگ برسه و تزار رو آزاد کنه همون تزار تبدیل به یک رهبر منسجم و واحد برای ارتش سفید میشه (حتی برای کسایی که قبلا مخالفش بودن) و اونا میتونن با قدرت بیشتری علیه لنین ادامه بدن. اما تا این موضوع رو فهمید دستور قتل تزار نیکلای رو صادر کرد. دیگه فکر کنم گرفته باشین.
اما منظورم از اونجا که گفتم "نسبتاً مثاله نه کاملا" چی بود؟
ببینید دوستان با اینکه ساختار رهبری سابق تو ایران با ساختار رهبری تو روسیه اشتراک داره (که مثالشو زدم) اما یه تفاوت بزرگ بینشون وجود داره
سلطنت تزار کاملا برپایه یک سلطنت مطلقه موروثی بود که از پدران و اجدادش به ارث برده بود و در حقیقت ایدئولوژی و آرمان خاصی پشتش نبود. و اون ارتش سفید هم اگر میخواستن علیه لنین با اون تزار متحد بشن اتحادشون صرفاً برپایه "دشمنِ دشمن من" بود. (که تفکر پایداری نیست)
اما درباره ایران موضوع چیز دیگه ایه، رهبری اقای خامنه ای در واقع یه چیز موروثی و سلطنتی نبود بلکه طبق یک آرمان و ارزش واحد (که این عِرق ملی رو اکثر ایرانیا هم ناخودآگاه داخل خودشون دارن حتی اگه مخالف ج.ا باشن) بود.
این آرمانی که پشتش بود چیز سابقهداری داخل ایران بود (از مبارزات زمان قاجار علیه استعمار بگیر تا مثلاً مشروطه و ملی شدن نفت و...) و پتانسیل اینکه حتی بعد از سقوط جمهوری اسلامی تبدیل به یه ایدئولوژی "مقاومت بدون رهبر" (leaderless resistance) هم بشه و پایدار بمونه خیلی زیاده. (تقریبا صددرصد)
امیدوارم گرفته باشین حرفم رو.
#afhu
خبر جدید رو هممون میدونیم.
اول اینکه بگم این اتفاق یه جوری به ضرر خود جماعت برانداز و سلطنت طلب و این داستانا تموم شد. چون مشخص شد هیچ مخفیگاه خاص و مخفی در کار نبوده و طرف اینقدر تخم دار بوده که کلا تو بیت یعنی محل کار خودش نشسته که زدن (در واقع دیروز!) و تمام اون موشعلی موشعلی هایی که یک عده میکردن صرفا برپایه تخیلات و تصورات خودشون بوده و الان دقیقا خلافش ثابت شد
و اما من هدف اصلیم از گذاشتن این پست توضیح کوتاهی درباره چرایی این اتفاقه
اینکه چرا قدرت های بزرگ زمانی که با قدرت های کوچیکتر درگیر میشن اولین هدف رهبران اون جریانه (اینم صرفاً تو این موضوع نیست کلیه)
ببینید دوستان بذارید یه مثال تاریخی براتون بزنم (شاید نسبتاً مثال، نه کاملاً)
در روسیه سال 1917 دوتا انقلاب شد
یکی انقلاب فوریه که باعث سقوط سلطنت تزار شد (سقوط نیکلای دوم)
و یکی انقلاب اکتبر به رهبری لنین و بلشویکهای کمونیست که باعث شروع جنگ داخلی روسیه و نبرد بین ارتش سرخ و ارتش سفید شد که در نهایت با پیروزی ارتش سرخ (بلشویک ها) و تاسیس اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید
یه اتفاق جالب و عجیبی که در طول جنگ داخلی روسیه افتاد چی بود؟
تو هیچکدوم از اون انقلاب های قبلی (چه فوریه چه اکتبر) به نیکلای دوم و خانوادهاش آسیبی نرسیده بود. فقط از سلطنت برکنار شده بودن و مخلوع بودن. بعدش افتادن به اسارت بلشویکها اما بازم کشته نشدن
اما زمانی که جنگ داخلی روسیه شدت گرفت (و ارتش سفید یه سری پیروزی هایی داشتن بدست میاوردن) لنین ناگهان دستور کشتار نیکلای و خانوادهاش رو داد. و همشون (حتی بچه هاش) به طرز فجیعی اعدام انقلابی شدن.
اما دلیل این اتفاقه که خیلی جالبه و خیلی چیزا رو برامون روشن میکنه.
ارتش سفید (دقیقا ارتش مخالف لنین و بلشویکها)، با اینکه داخلشون سلطنتطلب و طرفدار تزار هم بود اما بیشترشون جزو کسایی بودن که خودشون در انقلاب فوریه علیه تزار نیکلای دوم انقلاب کرده بودن و خودشون خلعش کرده بودن. اما توی جنگ داخلی روسیه، چون فضای رقابت شدیداً یک فضای دو-قطبی بود
تو اون جنگ داخلی روسیه ارتش سفید دیدن که این ارتش سرخ (با اینکه داخل خودشون هم اختلاف نظر هست مثل استالین و تروتسکی و...) اما با داشتن لنین یک رهبر واحد و منسجم دارن که همه رو با وجود اختلاف نظر هاشون با هم متحد نگه میداره (که بعد از مرگ لنین ما دیدیم که اختلاف نظر بین تروتسکی و استالین باعث به وجود اومدن دیکتاتوری و فجایع داخل شوروی شد)
در کل لنین به عنوان یک محور وحدت و انجسام داخل ارتش سرخ و کمونیستها عمل میکرد. اما ارتش سفید فهمید که واقعا اون رهبری منسجم رو نداره. برا همین تصمیم گرفت بره سراغ تزار. لنین میدونست که اگر ارتش سفید پاش به سنپترزبورگ برسه و تزار رو آزاد کنه همون تزار تبدیل به یک رهبر منسجم و واحد برای ارتش سفید میشه (حتی برای کسایی که قبلا مخالفش بودن) و اونا میتونن با قدرت بیشتری علیه لنین ادامه بدن. اما تا این موضوع رو فهمید دستور قتل تزار نیکلای رو صادر کرد. دیگه فکر کنم گرفته باشین.
اما منظورم از اونجا که گفتم "نسبتاً مثاله نه کاملا" چی بود؟
ببینید دوستان با اینکه ساختار رهبری سابق تو ایران با ساختار رهبری تو روسیه اشتراک داره (که مثالشو زدم) اما یه تفاوت بزرگ بینشون وجود داره
سلطنت تزار کاملا برپایه یک سلطنت مطلقه موروثی بود که از پدران و اجدادش به ارث برده بود و در حقیقت ایدئولوژی و آرمان خاصی پشتش نبود. و اون ارتش سفید هم اگر میخواستن علیه لنین با اون تزار متحد بشن اتحادشون صرفاً برپایه "دشمنِ دشمن من" بود. (که تفکر پایداری نیست)
اما درباره ایران موضوع چیز دیگه ایه، رهبری اقای خامنه ای در واقع یه چیز موروثی و سلطنتی نبود بلکه طبق یک آرمان و ارزش واحد (که این عِرق ملی رو اکثر ایرانیا هم ناخودآگاه داخل خودشون دارن حتی اگه مخالف ج.ا باشن) بود.
این آرمانی که پشتش بود چیز سابقهداری داخل ایران بود (از مبارزات زمان قاجار علیه استعمار بگیر تا مثلاً مشروطه و ملی شدن نفت و...) و پتانسیل اینکه حتی بعد از سقوط جمهوری اسلامی تبدیل به یه ایدئولوژی "مقاومت بدون رهبر" (leaderless resistance) هم بشه و پایدار بمونه خیلی زیاده. (تقریبا صددرصد)
امیدوارم گرفته باشین حرفم رو.
#afhu
- ۶۲.۳k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط