جادویی به نام عشق

جیمین: علاحضرت زندست
ات:چیییییییییییی
ات داد زد
جیمین: اروم اروم ،قضیه اینه که ایشون مرگشون رو جعل کرده و جسد یکی دیگه رو برای ما فرستاده ،ایشون میخاد خیانتکار ها رو دستگیر کنه و ..
ات اشکش در اومد





ات:تهیونگم زندست...
جیمین: لطفا گریه نکنید ،من بعدا کل جزئیات رو میگم ،الان برید پیش سوهو و کاری نکنید که بهتون آسیب بزنه

پایان فلش بک

سارا:واقعا
ات:اره و چنتا چیز دیگه هم فهمیدم درباره مرگ پدر تهیونگ و جنگی که الان توش هستیم
...............
کوک:مطمعنی حالت خوبه تهیونگ
تهیونگ: اره
کوک:کی میخایم به قصر برگردیم؟نقشه ای داری؟
تهیونگ:به اندازه کافی سرباز داریم ،ولی قبلش باید ببینیم چجوری میتونیم وارد بشم و از همه مهم تر من از حالا ات خبر ندارم
کوک:نگران نباش من با جیمین ارتباط برقرار کردم گفت حال ات خوبه ،بگو نقشه چیه
تهیونگ:نقشه اینه، ما از راهِ فاضلابِ قدیمیِ زیرِ آشپزخانه وارد می‌شیم. نگهبان‌ها اونجا رو نادیده می‌گیرن چون فکر می‌کنن هیچ‌کس حاضر نیست از اون لجن‌زار بگذره. اما برایِ اینکه توجهشون رو از ورودیِ اصلی پرت کنیم، جیمین باید یه شورشِ ساختگی تویِ حیاطِ شرقی راه بندازه
کوک:و بعدش
تهیونگ: من و تو پیش سوهو میریم و همونجا کارش رو میسازیم
کوک:میدونی که به این اسونیا نیست
تهیونگ:اره میدونم،ولی هنوز اصل نقشه رو بهت نگفتم

.....

ات:سارا یادته چنتا نوشته از پدر بزرگ تهیونگ خوندیم درباره مرگ پدر تهیونگ
سارا:اره
ات:یادته خیلی مبهم درباره یه زن حرف میزد که پدر تهیونگ بهش اعتماد کرده و اون زن اون رو کشته
سارا:اره
ات:خب اون زن همون....


ات:اون زن همون مادر سوهو هست
سارا:چی
ات:ببین خیلی باهم جور در میاد، زنی که عتماد رو به دست آورده و بعد از پشت خنجر زده،و آخرش ناپدید شده
کی میتونه باشه،خوب معلومه مادر سوهو.
چرا؟ چون اون زن وقتی شاه مرده پسرش رو ول کرده و رفته اما هیشکی خبر نداره که کجاست و الان که تهیونگ رفته جنگ برگشته توتعه کرده و پادشاهی رو از تهیونگ گرفته و به پسر خودش داده، اینا همش زیر سر خودشه
سارا:اگه این حقیقت داشته باشه...امکان داره که جنگ و جاسوس هایی که بین ما هستن هم زیر سر اون باشه
ات:دقیقا
سارا:ولی خب ما الان با این اطلاعات میتونیم چیکار کنیم
ات:شورش راه بندازیم ،از جیمین شنیدم که یک روز دیگه قراره تهیونگ حمله کنه و اونا میخان شورش راه بندازن، چه بهتر که ما جلو جلو راه رو براشون باز کنیم
سارا:اما چجوری باید شورش راه بندازیم
........
حمایت؟
دیدگاه ها (۱)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁶ویو یوناکه یهو یک مرد اومد جلو ...

چند پارتی درخواستی

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

پنهان عشق

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط