{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز
بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست
غمدیده ترین عابر این خاک منم من
جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست
در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا
مانند کویری که در آن قافله ای نیست
می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس
در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست
شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
دیدگاه ها (۳)

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای...

ازعشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای ...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیستبگذار بسوزد دل من مسئله ای...

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیستگفتم که مرا دوست نداری گ...

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیستگفتم که مرا دوست نداری گ...

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیستگفتم که مرا دوست نداری گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط