{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part : 10

part : 10
÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخل
در کالسکه رو باز کرد
دستم رو گرفت و با کمکش داخل کالسکه نشستم . مستر بارل رو به روی من نشست پنجره رو باز کردم
باد آروم به صورتم می وزید و با موهام بازی میکرد
ساختمان های بلند و دفتر های اداری ؛ پسران کوچک در سر تا سر خیابان ها راه میرفتن و روزنامه میفروختن ؛ زنان و دختران با پوشش هایی که ترکیبی از آستین های پف پفی ... کیف های حصیری ... کلاه های بزرگ و کفش های پاشنه بلند و براق ... و حتی ساپورت جذب و لباس های بلند تشکیل شده بود راه میرفتن . پوشش این مردم من رو به سوی اواخر قرن ... در دوره ی میلادی روانه میکنه !
بعد از حدودا 25 دقیقه کالسکه متوقف شد . به سمت مستر بارل برگشتم
■ ... خیلی طول نمیکشه منتظر بمون که برگردم
بعد از اینکه مستر رفت و دور شد ، سریع از کالسکه بیرون اومدم و اون پسر رو صدا زدم .
+ هی .... معذرت میخوام
÷ مشکلی پیش اومده بانوی من ؟
+ من باید از اینجا برم میشه لطفا من رو تا یه جایی ببری ؟
÷ اما مستر بارل هنوز نیومدن
+ برام مهم نیست .. من باید برم ؛ امروز برای یکی از خیاط خونه ها نوبت گرفتم باید زودتر برم
÷ اما مستر بار...
+ مستر بارل خبر نداره و فرصت نشد که بهش اطلاع بدم .
÷ خب اشکالی نداره برید داخل کالسکه میبرمتون
سریع روی صندلی نشستم و حرکت کردیم ، از پنجره بیرون رو نگاه میکردم و تابلو مغازه هارو میخوندم که بتونم یه خیاط خونه پیدا کنم
بالاخره بعد از چند دقیقه چیزی که میخواستمو پیدا کردم . بلند گفتم
+ همینجا وایسا
کالسکه متوقف شد . پریدم پایین
+ راستی تو اسمت چیه ؟
÷ آممممم من دیوید هستم ...
+ به هر حال ممنونم ..
نزدیک خیاط خونه شدم و کالسکه دور شد
میخواستم سریع از خیابون رد بشم اما یهو یه نفر دستمو گرفت
】سلاممممم عزیزممممم . حالت چطوره ؟ چه عجب اومدی خیاط خونه ... از خانم والنتی چه خبر ؟
+ خانم اشتباه گرفتی . دستمو ول کن
】بیا بریم داخل کالکشن جدیدمون رو نشونت بدم
مطمئنم خوشت میاد
+ نه نه ممنون من نمیام
】خجالت نکش بیاااا ....
به اجبار وارد خیاط خونه شدم ‌. فکر کنم خانم ناشناس همون خانم والنتی هستش ، چون مستر بارل اینطوری صداش میزد
تصمیم داشتم که هرچه زودتر از اینجا فرار کنم اما این خانمه ول نمیده
】ببین خوشگلم این لباس هارو جدید آوردیم و در این مدت خیلی طرفدار داشته . هر کدومو که خواستی بردار و بپوش
+ واقعا زیباست ولی من الان نیازی ندارم ... معذرت میخوام باید برم ، روز خوبی داشته باشید
】آمممممم ولی خانم والنتی تا چند دقیقه ی دیگه میرسن ، لباس جدیدشون آمادس
چشمام گشاد شد
سریع به سمت در خروجی رفتم اما در همون لحظه خانم والنتی وارد شد
@ تو اینجا چیکار میکنی ؟ مگه قرار نبود با مستر بری بیرون ؟
+ آممممم خب چیزه ... مستر براش یه مشکلی پیش اومد و
@ مثل همیشه مستر رو قال گذاشتی آره
+ نه نه اینطور نیس
@ انقدر کارای احمقانه انجام بده که از دستت بره
به اجبار من رو داخل کالسکه نشوند و قفلش کرد . باورم نمیشه که به همین راحتی این فرصت رو از دست دادم
بعد از 36 دقیقه در کالسکه رو باز کرد و وارد شد
کیسه هارو رو روی صندلی گذاشت و دوباره رفت
کنجکاو شدم که ببینم داخلش چیه
آروم کیسه رو باز کردم ، یه پارچه ی مخملی و کاربنی رنگ داخلش دیده میشد
همون لحظه یه چیزی شبیه به کلید توجهمو جلب کرد
از داخل کیسه بیرون آوردمش
تفاوت هایش با کلید های مدرن کاملا مشخص بود
با آهن فرفورژه تهیه شده و پیج و خم های متقارن رویش بر اثر رطوبت هوای اینجا کمی زنگ زده بودند
ساعت جیبی رو از داخل کیسه برداشتم
از نقش های برجسته ی فرشتگان ، خش های جزئی ، جنس نقره و بریدگی های عمیق تشکیل شده بود .. بازش کردم
کامنت بزارین تا جایی که میتونین
دیدگاه ها (۴۲)

کامنت بزار تا جایی که میتونی

part : 12دیوید به من نگاه کرد و با نگرانی گفت÷ هی .... ببینم...

part : 9پاورچین پاورچین از در فاصله گرفتم و در اتاق اولی رو ...

7۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۵ نشرpart : 8+ امشب به افتخاره خانم ناش...

part : 7+ آممممممم ‌.... منپشت کمرمو گرفت و کمکم کرد .. اما ...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

spanish girl:6 فصل دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط