مافیای من

و زود رفت پیش جیمین

جیمین اسلحه رو گرفت سمت پدر ات

جیمین : من هیچ وقت به این سادگی‌اموالم رو به کسی نمیدم

* جدی ؟

چالیون رو اوردن

ات : چالیون

* اگر خواهرت جلو چشمت بمیره چیکار می کنی

یهو اسلحه رو کشید و به دست چالیون زد


ات : چالیونننننن

* این بار می خوام تو سرش بزنمم نظرت چیه ؟

جیمین : بس کن بزار بره

* نه نه نه


یهو جیمین چان سو رو گرفت و اسلحه رو گذاشت رو سرش

جیمین : منم شوخی ندارم

* اوک پس اول من میزنم بعد تو

می خواست بزنه که جیمین چان سو رو هل داد و به پدر ات زد

ات جّغ کشید

بادیگاردای جیمین ریختن خونه و با اونا درگیر شدن


ات نشیته بود زمین چون نمی تونست مرده کسی رو ببنیه

جیمین زانو زد

جیمین : ببخشید مجبور شدم جلوی چشمت بزنم

ات : جیمین

جیمین بغلش کرد

جیمین : چیزی نیس نترس

چالیون : ات


ات رفت پیش چالیون

جیمین : ارژانس خبر کنید

کای : چشم

ات : چالبون حالت خوبه

چالیون : نههه درد دارم

چالیون رو بردن بیمارستان ات و جیمین هم بیرون منتظر بودن

کای امد

جیمین : چی شد پیداش کردی

کای : متاسفانه ن

جیمین : تا وقتی پیداش نکردی جلوی چشمم افتابی نشو

کای : فقط

جیمین : بگو

کای : چاچا

جیمین : این دیگه از جونمون چی می خواد

کای : وقتی میومدم پیشتون ایشون رو دیدم

جیمین : حتما تو هم گفتی من اینجام ؟

کای : خب پرسیدن

جیمین : باشهههه باشههه

جیمین : یک مشت احمق جمع کردم

ات : جیمین چاجا کیه

جیمین : برادر چاکسون

ات : هوفف

جیمین : نگران نباش چیزی نمیشه

چاجا : به به اقای پارک

جیمین : پیداش شد ( ارم گفت

جیمین : به اقای لی چاچا

دست دادن
ات هم سلام کرد

چاچا ؛ اوه حتما ایشون زنتون هستن

جیمین : بله

چاچا ؛ از اون که فکر می کردم زیبا هستین

چاچا : پس داداشم حق داشت

جیمین : ببخشید ؟

چاچا : اخه میوخواستم ایشون روومال .....

چاجا : بیخیال، دیگه نمی بینم بیای بار

جیمین : حوصله اش رو ندارم

چاچا ؛ خیلی وقته قمار باهم بازی نکردیم نظرت چیه امشب

جیمین : نمی تونم

چاچا : نکنه ترسیدی

جیمین : تو این طوری فکر کن

چاچا ؛ تو بار منتظرتم

جیمین : مطمعن نیستم

چاچا : فقط به یک شرط بازی می کنم

جیمین : می شنوم

چاچا : ات و ایو رو بدی به من

جیمین : حتما شوخیت گرفته ؟

چاجا : جدیم

جیمین : منم جدیم


جیمین : راستی واسه چی امدی اینجا دوباره اتفاقی برای برده جنسیت افتاده

چاچا پوز خنده زد

چاچا : مشکلیه ؟ تو هم یک زمانی برده جنسی داشتی شاید هم همین ات برده جن

خوایت حرف بزنه


ات : شما حق ندارین این طوری حرف بزنی
اگر یک بار دیکه زر اضافی بزنی میدم سگا بخوره البته فکر نکنم سگا مرد هیزی مثل تو و بخورن (( با خنده

چاچا : میبینم زبون دراز هم که هستی

ات : انتظار نداری که وایسم بهم بی احرتامی کنی

ات : پسره هیز

ات رفت و جیمین پوز خنده زد

چاچا : پشیمون میشییی

چاچا رفت
دیدگاه ها (۷)

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

ادامه پارت 13🍷𓂃𓂃𓊝#contract جمله‌اش نیمه‌کاره موند. دختری که ...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

پارت ۲۹

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط