پِلاڪ را از گردنش‌ در آورد.

پِلاڪ را از گردنش‌ در آورد.
گفتم‌:از ڪجـٰا تو را بشنـٰاسند؟!
گفت:آنڪہ بـٰاید‌ بشنـٰاسد!
میشنـٰاسد🕊💔




#شهدایی
دیدگاه ها (۰)

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

جای یه نفر تو‌ روضه های مادر خالیه. .💔ـــــ ــ روزتون شهدایی...

سلام بر تو،به تعداد روضه‌هایی که برپا کردی💔ـــــ ــ روزتون ش...

خدای من چگونه ناامید باشم، در حالے ڪه تو امید منیچگونه سستے ...

اکسپرور

عشق اول

این عکس همونه که براتون گفتم🥲دندون عقل پدر الباقی دندون ها ر...

P³⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

اینو تو گالریم دیدم گفتم جایی نزاشتمش پس بزار اینجا بزارمش

(بیا پایین)حقققق اصکی ممنوعامروز تو مدرسه یه دعوایی شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط