پارت:۳۹
ویو نویسنده:
بلک پینک رفتن به سمت کمپانی و رفتن داخل...و دیدن که....چندین تا طرفدار و خبرنگار اونجاست....
جیسو:یا خدا
جنی:خدایا خودمون رو به تو میسپرم...
رزی:الان ما نمیتونیم تا یه ساعت رد بشیم که!
لیسا:بچه هاااااااا.. بیاین بریممممم.
لیسا سرع رفت سراغ طرفدار ها و خبرنگار ها...بقیه هم دنبالش رفتن....بلک پینک کمی به خبرنگار ها جواب داد و طرفداران امضا داد و عکس گرفتن تا اینکه بالاخره بادیگارد ها اومدن و کاری کردن که بلک پینک رد بشن....
ویو لیسا:
موقعی که داشتیم امضا میدادیمیه لحظه بی تی اس رو دیدم...دیدم که جونگکوک داره با چشمای گنده من رو نگاه میکنه...انگار تعجب کرده....اخه مرد گنده من باید تعجب کنم تو توی کمپانی وایجی چی کار میکنی؟...هوففففف....بزار از وایجی بپرسم....لیسا:آقای وایجی؟.....وایجی:بله؟...لیسا:بی تی اس اینجا بودن؟..وایجی:خوب...اره...اومدن اینجا چون دیگه جی اسنیک اومده تا چند روز کره بمونه و کمپانی ما رو انتخواب کرده،از اون طرف هم انگار بی تی اس با دی جی اسنیک ميخواستن یه آهنگ برن بیرون....به خاطر همین اومدن تا برن پیشش....لیسا:اها..اوکی.
پرش زمانی به زمان حال:
ویو نویسنده:
بی تی اس رفته بودن...دخترا خواب بودن..و بلک پینک ميخواستن فردا کارآموز ها رو ببینن و مربی شون بشن.....کارآموز ها هم....خواب بودن....وایجی هم در حال خوابیدن بود....فکر میکرد که اون دختر ها واقعا میتونن دبیو کنن؟..چمد سال کارآموز باشن؟...یا..آیا میخوان به گروه ها بزرگی مثل بلک پینک و بی تی اس برسن؟.......خوب..از کجا معلوم...شاید فردا که بچه ها بیدار شدن...بین کارآموز ها دوست هایی پیدا کردن...یا....مربی ها ازش ن خوششون اومده باشه.....یا...کسی بفهمه که اونا دخترای بی تی اسن؟
بلک پینک رفتن به سمت کمپانی و رفتن داخل...و دیدن که....چندین تا طرفدار و خبرنگار اونجاست....
جیسو:یا خدا
جنی:خدایا خودمون رو به تو میسپرم...
رزی:الان ما نمیتونیم تا یه ساعت رد بشیم که!
لیسا:بچه هاااااااا.. بیاین بریممممم.
لیسا سرع رفت سراغ طرفدار ها و خبرنگار ها...بقیه هم دنبالش رفتن....بلک پینک کمی به خبرنگار ها جواب داد و طرفداران امضا داد و عکس گرفتن تا اینکه بالاخره بادیگارد ها اومدن و کاری کردن که بلک پینک رد بشن....
ویو لیسا:
موقعی که داشتیم امضا میدادیمیه لحظه بی تی اس رو دیدم...دیدم که جونگکوک داره با چشمای گنده من رو نگاه میکنه...انگار تعجب کرده....اخه مرد گنده من باید تعجب کنم تو توی کمپانی وایجی چی کار میکنی؟...هوففففف....بزار از وایجی بپرسم....لیسا:آقای وایجی؟.....وایجی:بله؟...لیسا:بی تی اس اینجا بودن؟..وایجی:خوب...اره...اومدن اینجا چون دیگه جی اسنیک اومده تا چند روز کره بمونه و کمپانی ما رو انتخواب کرده،از اون طرف هم انگار بی تی اس با دی جی اسنیک ميخواستن یه آهنگ برن بیرون....به خاطر همین اومدن تا برن پیشش....لیسا:اها..اوکی.
پرش زمانی به زمان حال:
ویو نویسنده:
بی تی اس رفته بودن...دخترا خواب بودن..و بلک پینک ميخواستن فردا کارآموز ها رو ببینن و مربی شون بشن.....کارآموز ها هم....خواب بودن....وایجی هم در حال خوابیدن بود....فکر میکرد که اون دختر ها واقعا میتونن دبیو کنن؟..چمد سال کارآموز باشن؟...یا..آیا میخوان به گروه ها بزرگی مثل بلک پینک و بی تی اس برسن؟.......خوب..از کجا معلوم...شاید فردا که بچه ها بیدار شدن...بین کارآموز ها دوست هایی پیدا کردن...یا....مربی ها ازش ن خوششون اومده باشه.....یا...کسی بفهمه که اونا دخترای بی تی اسن؟
- ۶.۱k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط