خوشبختی بعضی روزا بهمون خیلی نزدیکه!

خوشبختی بعضی روزا بهمون خیلی نزدیکه!
اونقدر نزدیک که کافیه دستت رو دراز کنی و محکم بگیریش!
محکمِ محکم بغلش کنی که مبادا بذاره و بره؛
مثه یه روز زمستونی که میای خونه و تا در وو باز میکنی هوای گرم به صورتت میخوره!
وقتی که عطر چایی تازه دم رو با تموم وجود میکشی توی خودت !
درست وقتی که لیوان رو توی دستت فشار میدی، وقتی اولین جرعه اش از گلوت پایین میره و گرم شدن و جریان یافتن سریعتر خون رو توی رگ هات حس میکنی،
اون لحظه ایی که تمام وجودت پر شده از عطر هل و دارچین، درست اون لحظه، خودِ خود خوشبختیه!
و لبخند روی لبت هم اوج خوشبخت بودنه!
خوشبختی همین قدر سادست...
همین قدر نزدیک...
و
همین قدر قابل باور (:

|#نیل_نوشت|
دیدگاه ها (۳)

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

تکپارتی تهیونگ

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پیمان نقره ای

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

P³⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط