دیگہ نیستمـ رفتمـ کهـ بر نگردمـ بآ #گریهـ هامـ فقد #خدارو

دیگہ نیستمـ رفتمـ کهـ بر نگردمـ بآ #گریهـ هامـ فقد #خدارو خستهـ کردم...میدونم یاد من رد نمیشه از سرتـ یہ وختے منـ بودم تو #آرزویـ هر شبتـ...شبتـ بخیـر ببنـد چشآتـٌ آرومـ میدونمـ بعـد منـ خوشحآلیـ بآ اونـ نهـ حتے #یآد منـ رد نمیشہ از سرتـ یهـ وختے منـ بودمـ تو آرزویـ هـر شبتـ[:)]:broken_heart:
#امـو بآند_شبتـ بخیـر💕
دیدگاه ها (۷۷)

پارت ۸

forced loveP18روکا داشت قدم میزد و اروم اروم اشک میریخت که ی...

گفت:خب تو میدونی که من چقدر سه تا دخترعمو دوست دارم و جونم ه...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:4کوک:خب دیگه حالا م...

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد رو د...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

اجبار به بدبختی پارت ۹

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

برده عمارت جئون

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط