و خُدا دید ما خیلی تنهاییم

و خُدا دید ما خیلی تنهاییم
برامون چای رو آفرید...^^☕️
🌱
برای آن کس که ایمان دارد،
نا‌ممکن وجود ندارد...
‹📙🧡 ›🌱
پی نوشت آنیاز....
هروقت چایی می بینم
به یاد ماه بانو میفتم....اونم عاشق چایی بود..💚
@Shafagh_x

#آنیازی
#تیامی
دیدگاه ها (۱۴)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

🔶 وقتی جاسوس، از خودی‌ها خودی‌تر می‌شود!🔻گاهی خطرناک‌ترین نف...

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981 میلادی زمام امور فرانسه...

قسمت ۶

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

شبی که آماده می شدم برای آن جراحی معروف؛ پزشک جراح کنارم نشس...

‹💈🧬›وقتی از ته دل بخندی؛وقتی هر چیزی را به خودت نگیری؛وقتی س...

تو کِه می‌دانستی چه شوم اتفاقی می‌خواهد رخ دهد؛اما از شوق وص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط