{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چونان مرغک عشقی خوش رنگ،

چونان مرغک عشقی خوش رنگ،
توکم زدی با لب هایت!
دانه شدم!
گفتی آنچنان زیبا سفر را
که راه شدم!
و شکفت آن سال آزادی در ساقه ی گیسوانت
که انقلابی تک نفره ام،
و پیروز
وقتی رسید دستم موهایت را!
رساندی ام!
و دست راستت
نفس دست چپم را گرفت!
تا در حوالی سینه ام قلب کشف شود!
زیبایی ات مسبب خلق چشم بود در دنیای صورتم ،
لب نازل شد که بگویمت و
ببوسانمت!
از پلکهایم خورشید می تراود
پس از طلوع تو به شبم
و در شبم مهتاب هبوط می‌کند
تا در نوری کم سو، که رخنه کرده در ظلمت اتاق بوسه هایم را بیابم
که تنیده به اندامت
و اندامت رازقی عصیانگری ست
که مریم وار، در تمام شعرهایت
از تو زاده شده شعر
تا از شعر متولد شوم
و مرگ را با لبخندی تلخ
از این عشق بگریزانیم .


عکس و متن این پست از طرف داداش حمید مهربونم تقدیم به تمامی عاشقان
دیدگاه ها (۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط