Promise🦢🐾 p¹¹
یبار یکودومتون بهم گفتین اگه حتی یه نفر دوست داره ادامه اون فیکو بخونه پس با گذاشتن پارت شادش کن...ولی واقعا ۲۰ تا کامنت انصاف نیست..:)💔
هوفففف به هر حال...
______________________________________
یونجین به پشت بوم رسید و به ثانیه نکشید که بغضشو شکست...چرا گریه میکرد؟ خودشم نمیدونست...میگن گاهی قلب ادما اونقدر سختی رو تحمل میکنه که خود به خود گریش میگیره:)
یونجین درحال گریه بود که صدای قدم های کسی رو پشت سرش حس کرد...الان انتظار داشت جیمین یا تهیونگ باشه ولی برخلاف تصورش سوبین بود! لیدر تی اکس تی(با تشکر از حضور بلک پینک و اکسو و تی اکس تی به عنوان مهمان ویژه در فیک هایم🌚😂)
یونجین « موآهم بودم...درواقع اول موآ بودم و بعد آرمی شدم...یچیز عجیب الخلقه...اشکامو پاک کردم و لبخند ساختگی زدم و به نشان احترام تعظیمی کردم...آم سلام...
سوبین « آنیونگ^^...من تقریبا همه میکاپ آرتیست ها، استف ها، مربی ها، کارکنان عکاسو...کمپانی رو میشناسم یا حداقل چندباری دیدمشون...ولی تورو تاحالا ندیدم...تازه واردی
یونجین « سونبه یکم نفس بگیرین •-•...اهم بله من جدیدم...من کیم یونجین کارآموز بخش میکاپ هستم...و همینطور فن گروهتووون^^
سوبین « جدی؟ خب بایست کیه؟
یونجین « اممم...اوتی فایوم•-•ولی بومگیو رو زود تر از همتون شناختم...
سوبین « 😂
یونجین « به چی میخندین•-•...
سوبین « اخه معمولا همه کای یا یونجون هیونگ بایسشونه و زودتر شناختنشون...
یونجین « سولو استنا؟...عایششش متنفرم ازشون حتی کسایی که سولو استن برادرم ت...
_یونجین تازه فهمیده بود چه گاف بدی داشت میداد...پس سریع خودشو جمع کرد اما سوبین یه بوهایی برده بود🌚
سوبین « برادرت آیدله؟!
یونجین « چی معلومه که نه😅...برادر دارم ولی خب رابطمون خیلی قوی نیست...حیح
سوبین « مگ میشه؟ •-•...من درسته خواهرم ازم بزرگتره ولی اینکه دلم نمیخواد یه پسر نزدیکش شه یا اشکش دربیاد خیلی حساسه برام
یونجین « خب همه مثل هم نیستند...او راستی امروز تمرینی چیزی دارین؟
سوبین « اوهوم...به هیچکس نگی ها...داریم اخرین اهنگ از آلبوم جدیدمون رو ضبط میکنیم^^
یونجین « جدییی؟؟ وویییییی...شاید نتونم مثل قبل همون روز اول گوش کنم چون کارم شروع شده..اما مطمئن باشین منو جز استریم های زیادتون حساب کنین^^
سوبین « حتمااا...شاید باورتون نشه ولی من تاحالا با یه موآ یا بقیه کارکنان انقدر صمیمانه و دوستانه حرف نزده بودم...البته غیر از لایو ها و فنساین...خب من دیگه باید برم...از آشناییت خوشحال شدم میس کیم...
یونجین « لبخند ضایع ای زدم و به نشان خداحافظی دستمو تکون دادم...وقتی از رفتن سوبین مطمئن شدم نفس عمیقی کشیدم...
_اما یونجین خبر نداشت چهارتا چشم کوچولو نظاره گر اون حرفا بودند...
فلش بک//
تهیونگ « فهمیدی چه زری زدی دقیقا؟!
جیمین « زر منو بیخیال...شنیده بودم خواهرت وحشیه ولی اخه دراین حد؟ •-•
تهیونگ « تا تو کمپانی سیل اشک راه ننداخته برو معذرت خواهی کن...زود باش...منم باهات میام که گند نزنی...
هوفففف به هر حال...
______________________________________
یونجین به پشت بوم رسید و به ثانیه نکشید که بغضشو شکست...چرا گریه میکرد؟ خودشم نمیدونست...میگن گاهی قلب ادما اونقدر سختی رو تحمل میکنه که خود به خود گریش میگیره:)
یونجین درحال گریه بود که صدای قدم های کسی رو پشت سرش حس کرد...الان انتظار داشت جیمین یا تهیونگ باشه ولی برخلاف تصورش سوبین بود! لیدر تی اکس تی(با تشکر از حضور بلک پینک و اکسو و تی اکس تی به عنوان مهمان ویژه در فیک هایم🌚😂)
یونجین « موآهم بودم...درواقع اول موآ بودم و بعد آرمی شدم...یچیز عجیب الخلقه...اشکامو پاک کردم و لبخند ساختگی زدم و به نشان احترام تعظیمی کردم...آم سلام...
سوبین « آنیونگ^^...من تقریبا همه میکاپ آرتیست ها، استف ها، مربی ها، کارکنان عکاسو...کمپانی رو میشناسم یا حداقل چندباری دیدمشون...ولی تورو تاحالا ندیدم...تازه واردی
یونجین « سونبه یکم نفس بگیرین •-•...اهم بله من جدیدم...من کیم یونجین کارآموز بخش میکاپ هستم...و همینطور فن گروهتووون^^
سوبین « جدی؟ خب بایست کیه؟
یونجین « اممم...اوتی فایوم•-•ولی بومگیو رو زود تر از همتون شناختم...
سوبین « 😂
یونجین « به چی میخندین•-•...
سوبین « اخه معمولا همه کای یا یونجون هیونگ بایسشونه و زودتر شناختنشون...
یونجین « سولو استنا؟...عایششش متنفرم ازشون حتی کسایی که سولو استن برادرم ت...
_یونجین تازه فهمیده بود چه گاف بدی داشت میداد...پس سریع خودشو جمع کرد اما سوبین یه بوهایی برده بود🌚
سوبین « برادرت آیدله؟!
یونجین « چی معلومه که نه😅...برادر دارم ولی خب رابطمون خیلی قوی نیست...حیح
سوبین « مگ میشه؟ •-•...من درسته خواهرم ازم بزرگتره ولی اینکه دلم نمیخواد یه پسر نزدیکش شه یا اشکش دربیاد خیلی حساسه برام
یونجین « خب همه مثل هم نیستند...او راستی امروز تمرینی چیزی دارین؟
سوبین « اوهوم...به هیچکس نگی ها...داریم اخرین اهنگ از آلبوم جدیدمون رو ضبط میکنیم^^
یونجین « جدییی؟؟ وویییییی...شاید نتونم مثل قبل همون روز اول گوش کنم چون کارم شروع شده..اما مطمئن باشین منو جز استریم های زیادتون حساب کنین^^
سوبین « حتمااا...شاید باورتون نشه ولی من تاحالا با یه موآ یا بقیه کارکنان انقدر صمیمانه و دوستانه حرف نزده بودم...البته غیر از لایو ها و فنساین...خب من دیگه باید برم...از آشناییت خوشحال شدم میس کیم...
یونجین « لبخند ضایع ای زدم و به نشان خداحافظی دستمو تکون دادم...وقتی از رفتن سوبین مطمئن شدم نفس عمیقی کشیدم...
_اما یونجین خبر نداشت چهارتا چشم کوچولو نظاره گر اون حرفا بودند...
فلش بک//
تهیونگ « فهمیدی چه زری زدی دقیقا؟!
جیمین « زر منو بیخیال...شنیده بودم خواهرت وحشیه ولی اخه دراین حد؟ •-•
تهیونگ « تا تو کمپانی سیل اشک راه ننداخته برو معذرت خواهی کن...زود باش...منم باهات میام که گند نزنی...
۵۱.۳k
۲۲ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.