اینجا عشق ممنوع است «۲۶»

دوباره با داد جواب داد و چیزی رو گفت که حتی یک درصد هم فکرش رو نمی‌کردم:«چون دوستت دارم و نمیخام آسیب ببینی.»خشکم زد و با چشمای گشاد نگاه کردم:چ...چی؟»مضطرب بود جوری که انگار میخواست خودش رو قانع کنه:«آره دوستت دارم...وقتی میبینمت قلبم سرجاش وای نمیسه،مضطرب میشم و نمیتونم درست رفتار کنم،و حالا که بهت اعتراف کردم لطفاً ردم نکن»چشمام حلقه ای از اشک توش بود و نمی‌دونم چرا ولی من هنوز نتونستم درک دقیقی از این موقعیت داشته باشم:«من....من....من نمی‌دونم مای__»بوسه ای به لبم زد.انگار نمی‌خواست بیشتر از این وقت تلف کنه و یا میترسید خلاف میلش عمل کنم.هنوز هم با بُهت زدگی بهش نگاه میکردم.چشماش رو بسته بود و صورت سرخی داشت.مطمئنم منم ی همچین چیزی بودم.بوسه طولانی و ارومش به پایان رسید و اول به لبام و بعد به چشمام نگاه کرد.هنوزم نتونسته بودم حتی حرفش رو درک کنم ولی ناخودآگاه فوری به بغلش رفتم و صورتم رو به سینش فشردم که باعث شد ایندفعه اون شوک بشه ولی بعد از گذر چند ثانیه اونم منو بغل کرد.این بغل خیلی گرم و خوب بود و مدت ها بود کسی رو اینطور بغل نکرده بودم پس سفت اونو بغل کردم انگار که نمی‌خواستم ازش جدا بشم.
. ___________.
تو اتاقم در حال مرتب کردن لباس تومان که تنم بود بودم.هنوز هم دیشب رو یادم نرفته.بعد از اون بوسه و اعتراف دیگه ب کل من و مایکی با هم حرف نزدیم حتی یک کلمه و سعی کردیم زیاد همو نبینیم و دلیلش هم نمی‌دونم چی بود.احتمالا از هم خجالت می‌کشیدیم و معذب بودیم.بعد از اون خواستم تا خودم تنها بیام خونه و امروز صبح چیفویو بهم زنگ زد و گفت که مبارزه با تنجیکو قراره ساعت ۶باشه و من ساعت ۵باید تو معبد باشم.زیر لباس گنگ ی پیراهن سفید پوشیدم و پایین اون رو با بانداژ بستم و پیراهن تومان رو باز گذاشتم.دستی به موهام میکشم که نصفش رو بالا دم اسبی بستم و نصفش رو گردنمه:«هوووف....خیلی خب بزن بریم»...
دیدگاه ها (۱۵)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

Cold melody part 10صبح شد، اما نه اون صبح‌هایِ درخشان. استود...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط