نفس!

ای که در سینه من همچو نفس میمانی
تو نجیبانه ترین ثروت دنیای منی، می دانی؟

نیست جز خنده ی چشم تو دلیلی روشن
که بخندم به هیاهوی پراز درد سرای فانی

یک دلیل ار که به زیبایی دنیا باشد
آن تویی، ای که مرا روح وروان و جانی

هستی ام نذر خط چشم پرآشوبت باد
که به یک پلک زدن، جان مرا بستانی

هر رگ و مویرگ ونبض و نفس در من هست
همه تسخیر تواند، حکم به من میرانی

درهوایی که لبالب بود از عطرخوشت
"خیسم" از فرط حضورت، تو مرا "بارانی"

#حسن_زارع
#خیس_باران
#شیراز_۱۹فروردین ماه_۱۴٠۱
#غزل
#دوبیتی
#غزلسرا
#عشق
#عاشقانه
#ادبی
#ادبيات_فارسی
#عکسنوشته
#باران
#شعرکوتاه
#شعرانه
#شاعران
#شعر_امروز
#شعرپارسی
#شعرمعاصر
#شعروآینه
#شیراز
#حافظ
#نزار_قبانی
#فاضل_نظری
#شهریار
#هوشنگ_ابتهاج
#نظامی_گنجوی
#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۰)

فاجعه دوری از چشم تو!

شب آرزوها

بوی باران!

اردیبهشت شهر راز!

شاه بیت غزل!

صیداوفتاده به دام!

می عشق!

دختر زیبای بهار!

بادبهار!

غزل های مذاب!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط