بال های امگا
#part5
#بال های امگا
ویو فیلیکس~~~
که یهو چان منو از پشت داخل بازو های بزرگ خودش گرفت و بغلم کرد ؛چون بد/نم کب/ود بود اخی زیر لب گفتم که هان متوجه شد ولی چان نه ،چان با صدای عاجزانه گفت:لیکسیییی تورو جان من نجاتم بده
کلمه ی اخر که از دهنش خارج نشده بود که ی کتاب با شتاب به سمتش پرت شد و درست خورد وسط پیشونیش و چان پخش زمین شد منو هان پقی زدیم و زدیم زیر خنده و لینو متعجب داشت به چان پخش زمین شده نگاه میکرد من با خنده برگشتم تا کسی رو که چانو به این وضع انداخته رو ببینم که .....اون پسرک اشنا بود...نه نه اون بهترین اتفاق زندگی من بود ؛سینی غذامو گذاشتم روی میز و دویدم سمتش و پریدم بغلش و گفتم:سونگمینیییییییی
سونگ:لیکسیییی خیلی وقته ندیدمتتت
دلم برای سونگمین خیلی تنگ شده بود اون بهترین ادم زندگی من بود
لینو:به بهه میبینم که ی هاپو (از الانن🤣)میتونه ی گرگو پخش زمین کنه
چان با کمک هان پاشد و زدن زیر خنده
این حس چی بود ...برای اولین بار بعد از سال ها فکر کنم میتونم از ته دل بخندم و شاد باشم ....
سونگمین:حالا کجاشو دیدی؟
هان:اوووووو هاپومون خشن شدهه
بعد باز هممون خندیدیم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
چان:اقا باشه حالا ول کنین بحثو
لینو:عع نه بابا کجا تیتر خبر میشه
هان:با خبر گزاری هان جیسونگ و لی فیلیکس
دوباره خندیدم ..نه جر خوردیم از خنده🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
نمیدونم چرا ولی نمیخوام از دستشون بدم ....شاید چون تنها ادمایین که میتونم پیششون ازادانه بخندم
هان:من گشنمههههه
سونگمین:منمم
لیکس:خب بریم بخوریم
رفتیم نشستیم و مشغول خوردن شدیم وسط خوردن لینو با هممون شوخی میکرد و میخندیدم که یهو از بلندگوی دانشگاه اسمی رو صدا زدن که با شنیدنش خون توی رگام سرد شد و چاپستیک هام افتادن زمین .....
حمایت یادتون نره هاا ناشناسو ی دست بکشین واسه دل من من فداتون شم❤❤💋💋
-----------------------------------
°♡•𝑺𝒕𝒓𝒂𝒚 𝒌𝒊𝒅𝒔•♡°↷
--------------------
•❥❪˖💮🦢 @straykidsot8b 🪽✨࿐
#بال های امگا
ویو فیلیکس~~~
که یهو چان منو از پشت داخل بازو های بزرگ خودش گرفت و بغلم کرد ؛چون بد/نم کب/ود بود اخی زیر لب گفتم که هان متوجه شد ولی چان نه ،چان با صدای عاجزانه گفت:لیکسیییی تورو جان من نجاتم بده
کلمه ی اخر که از دهنش خارج نشده بود که ی کتاب با شتاب به سمتش پرت شد و درست خورد وسط پیشونیش و چان پخش زمین شد منو هان پقی زدیم و زدیم زیر خنده و لینو متعجب داشت به چان پخش زمین شده نگاه میکرد من با خنده برگشتم تا کسی رو که چانو به این وضع انداخته رو ببینم که .....اون پسرک اشنا بود...نه نه اون بهترین اتفاق زندگی من بود ؛سینی غذامو گذاشتم روی میز و دویدم سمتش و پریدم بغلش و گفتم:سونگمینیییییییی
سونگ:لیکسیییی خیلی وقته ندیدمتتت
دلم برای سونگمین خیلی تنگ شده بود اون بهترین ادم زندگی من بود
لینو:به بهه میبینم که ی هاپو (از الانن🤣)میتونه ی گرگو پخش زمین کنه
چان با کمک هان پاشد و زدن زیر خنده
این حس چی بود ...برای اولین بار بعد از سال ها فکر کنم میتونم از ته دل بخندم و شاد باشم ....
سونگمین:حالا کجاشو دیدی؟
هان:اوووووو هاپومون خشن شدهه
بعد باز هممون خندیدیم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
چان:اقا باشه حالا ول کنین بحثو
لینو:عع نه بابا کجا تیتر خبر میشه
هان:با خبر گزاری هان جیسونگ و لی فیلیکس
دوباره خندیدم ..نه جر خوردیم از خنده🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
نمیدونم چرا ولی نمیخوام از دستشون بدم ....شاید چون تنها ادمایین که میتونم پیششون ازادانه بخندم
هان:من گشنمههههه
سونگمین:منمم
لیکس:خب بریم بخوریم
رفتیم نشستیم و مشغول خوردن شدیم وسط خوردن لینو با هممون شوخی میکرد و میخندیدم که یهو از بلندگوی دانشگاه اسمی رو صدا زدن که با شنیدنش خون توی رگام سرد شد و چاپستیک هام افتادن زمین .....
حمایت یادتون نره هاا ناشناسو ی دست بکشین واسه دل من من فداتون شم❤❤💋💋
-----------------------------------
°♡•𝑺𝒕𝒓𝒂𝒚 𝒌𝒊𝒅𝒔•♡°↷
--------------------
•❥❪˖💮🦢 @straykidsot8b 🪽✨࿐
- ۷.۸k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط