{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ مردم اینجا چقدر مهربانند ...!

‍ مردم اینجا چقدر مهربانند ...!

دیدند کفش ندارم ،
برایم پاپوش دوختند ...!

دیدند سرما میخورم ،
سرم کلاه گذاشتند ...!

و چون برایم تنگ بود،
کلاه گشادتری ...!

و دیدند هوا گرم شد،
پس کلاهم را برداشتند ...!

و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است ،
به من وصله چسباندند ...!

و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم ،
محبت کردند و حسابم را رسیدند ...!

خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ،
نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز ...!

روزگار جالبیست ...!

مرغمان تخم نمی گذارد ،
ولی هر روز گاومان می زاید ...!

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۳)

الاغ گفت :رنگ علف قرمز است!!!گرگ گفت :نه سبز است!!! باهم رفت...

بعد از سکوتموسیقی بهترین وسیلهبرای بیان نا گفته هاست ...!👤 ...

گاه می اندیشم چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم ...

" حکایتی از یک سرخپوست "سرخپوست پیری برای کودکش از حقایق زند...

مردم این دیار چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند!دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ; دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختن...

مردم اینجا چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوخت...

مردم اینجا چقدر مهربانند؛دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند،...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط