دلخور

آدم که دلخوریهایش را جار نمی زند. نه یارجان؟!
این است که دلخور که میشوم، ساکت تر میشوم از همیشه.
آنقدر ساکت، که حرفها و دلخوری ها جمع میشود...
بالا می آید...
تهوع میشود...
من یارجان از اولش هم فهمیدم حق ندارم دلخوریهایم را بلندبلند گریه کنم...
اما به جایش بساط غم و شکستگی را میبرم در دکان خدا پهن میکنم...
خدا تنها مشتری دلهای شکسته است یارجان!
میروم و لب برمیچینم و بغض میکنم...
میروم و میگویم که: می با دیگران خوردی و با من سر گران داری...
میروم و وقتی به دلخوری هایم چوب حراج زدم و همه اش را فروختم به خدا دوباره برمیگردم...
اما یارجان! هیچ چیز جای شانه هایت را نمیگیرد به وقت دلتنگی و دلخوری...
شانه هایت را گاهی به اندازه چهار قطره اشک به این مجنون قرض میدهی‌؟
#الهام_جعفری
#ممنوعه
دیدگاه ها (۴)

و لا یمکن الفرار من حکومتک

شب کاری و نمازهای اورژانسی صبح...باید بیمارستانی باشی تا بفه...

شانه هایت امن ترین حریم عالم است

و امّا عشق...

بلند خندید و دست روی شانه من گذاشت و گفت واقعا مستی به داشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط