{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی کہ می گیرد دلم ،یاد تو را تن می کنم

وقتی کہ می گیرد دلم ،یاد تو را تن می کنم
تنها بہ یاد بودنت ،احساس بودن می کنم

خود را بغل می گیرم و از بین این دیوارها
تنها بہ شوق یاد تو، سودای رفتن می کنم

وقتی کہ جای خالیت، خود را نمایان می کند
من در هجوم اشکها، احساس مردن می کنم

کم دارد آغوش تو را،این دستهای خستہ ام
دور از هم آغوشی تو ، حس بریدن می کنم

این فکرهای لعنتی، این خاطرات گم شدہ
آخر کجای این جهان ،از عشق دیدن می کنم

این بغضهای تو بہ تو،این اشکهای خود بہ خود
تا کی من این اندوہ را، با خود کشیدن می کنم



دیدگاه ها (۶)

لب باز می کنند غزلهای لالِ منکی میشود به نام تو تحویل سال من...

ماهی شب عید ماهمین الان یهو خیلیم خوشمزه اس موندم چجوری درست...

ازتمام دنیایک صبح سردیک چای داغویک صبح بخیرتوبرایم کافیستعکس...

ریحااااان جونم همزادم منو تو غمت شریک بدون از دست دادن عزیزا...

my black rose(رز سیاہ من )بہ سمت اتاقم رفتم نشستم روی تخت کہ...

پارت ۱۶

شیرینی ۔۔۔۔۔۔از دست تو 🎀🤏پارت ۴)زنگ خونہ خورد نیلا۔من باز می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط