{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:41

part:41


سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (یه مدل قلاب که با هاش ماشین ها رو میکشن ) به قلاب پشت ماشین جونگ کوک وصل کرد و شروع کرد به گاز دادن به سمت عقب ، و بالاخره ماشین جونگ کوک نجات پیدا کرد هر دو ماشین رو خاموش کردن و اومدن بیرون و با ماشین ات که لبه ی پرتگاه گیر کرده بود خیره شدن و کوک رفت تو شوک
سوهو:ات اصلا تکون نخور تا جرثقیل بیاد (داد)
ات:باشه ... کوک خوبی؟
جونگ کوک از شوک درمیاد
کوک:آ ... آره
سو هو زنگ میزنه تا جرثقیل بیاد
کوک:چند بار بهت گفتم ... گفتم ولم کن ... گفتم باید سالم بمونی(داد ،کمی اشک)
کم کم بقیه ماشین ها هم رسیدن و کنارشون وایستادن
ات:برام مهم نیست حتی اگه پای وسط گذاشتن جونم برای نزدیکام باشه حاظرم جونمو بدم
کوک:دختره ی دیونه
که ماشین ات باز هم تکون میخوره
و کوک و سو هو همزمان داد میزن
ـ ات!
که ات می‌ترسه اما دوباره تعادل ماشین حفظ میشه
ات:خوبم(لرزون)

ویو بالکن:
بادیگارد ها جلوی نامجون رو گرفته بودن که نره بیرون
نامجون:ولم کنید ... باید خواهرمو نجات بدم(عربده گریه)
وجیمین دیگه نمی تونه دووم بیاره و ازبین ب ازادیگارد ها رد میشه و سوار یه ماشین میشه و نامجون مشت میزنم توی صورت بادیگارد ها و بادیگارد ها بیهوش میشن
نامجون :(رو به جیمین)وایستا منم باهات میام(داد)
جیمین:بدو(داد)
(بجز تماشا چی های ساده)بقیه هم سوار هر ماشینی که اونجا بود میشن

ویو پرتگاه:
جرثقیل میاد سمت ماشین ات و کنارش وایمیسته و راننده جرثقیل پیاده میشه و به ماشین ات نگاه می‌کنه که کوک و سو هو میان سمت راننده
کوک و سو هو: لطفاً سریعتر کمکش کنید
راننده: متأسفام نمیتونم ماشین و راننده رو نجات بدیم
سو هو و کوک: یعنی چی!
سو هو یقه راننده رو میگیره
سوهو: اون باید نجات پیدا کنه
راننده: آروم باشید لطفاً معذرت می‌خوام قلاب خیلی سنگین اگر بخوایم با این قلاب ماشین رو نجات بدیم ماشین به سمت پرتگاه خم میشه و میفته پایین و اینجوری هم این ماشین میفته هم جرثقیل پس متأسفم
جیمین:چی!(لرزون)
نامجون:ای‍ ... این امکان نداره!

ذهن ات:
کاش حداقل یک بار... یکبار برای آخرین بار می تونستم همشون رو بغل کنم ... و بگم چقدر دوستشون داشتم ... اما دیگه خیلی دیره ... باید خودم تمومش کنم
ات یه نفس عمیق می‌کشه که یک قطره اشک از گوشه چشمش میریزه یکم خودشو به سمت جلو خم می‌کنه
ات:خدا حافظ .....

ادامه دارد....
لایک ۱۴
کامنت۱۶
دوستون دارم ❤️
دیدگاه ها (۳۰)

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

پارت ۱۷ 🖤جونگ‌کوک هنوز به عکس خیره شده بود. چهره‌اش کاملاً ع...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

چند پارتی درخواستی

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط