ای آرزوی تشنه به گرد او بيهوده تارعمرچه می بندی ؟روزی رسد
ای آرزوی تشنه به گرد او بيهوده تارعمرچه می بندی ؟روزی رسدکه خسته ووامانده براين تلاش بيهوده ميخندی آتش زنم به خرمن اميدت باشعله های حسرت وناکامی ای قلب فتنه جوی گنه کرده شايددمی زفتنه بيارامی ميبند مت به بندگران غم تاسوی اودگرنکنی پرواز ای مرغ دل که خسته وبينايی دمسازباش باغم او .دمساز
- ۶۸۶
- ۱۴ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط