{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آرزوی تشنه به گرد او بيهوده تارعمرچه می بندی ؟روزی رسد

ای آرزوی تشنه به گرد او بيهوده تارعمرچه می بندی ؟روزی رسدکه خسته ووامانده براين تلاش بيهوده ميخندی آتش زنم به خرمن اميدت باشعله های حسرت وناکامی ای قلب فتنه جوی گنه کرده شايددمی زفتنه بيارامی ميبند مت به بندگران غم تاسوی اودگرنکنی پرواز ای مرغ دل که خسته وبينايی دمسازباش باغم او .دمساز
دیدگاه ها (۳)

شعله رمیده می بندم این دو چشم پرآتش راتا ننگرد درون دو چشمان...

شعله رمیده می بندم این دو چشم پرآتش راتا ننگرد درون دو چشمان...

می بندم این دو چشم پر آتش را تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ ...

می بندم این دو چشم پر آتش راتا ننگرد درون دو چشمانشتا داغ و ...

شعله رمیده می بندم این دو چشم پرآتش راتا ننگرد درون دو چشمان...

شعله رمیده می بندم این دو چشم پرآتش راتا ننگرد درون دو چشمان...

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط