{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو سکوت مانده و از من، صدای تو

از تو سکوت مانده و از من، صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو


حرفی که خالی ام کند از روزهای سکوت
حسّی که باز پُر کنَدَم از هوای تو

این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه می روم و پا به پای تو

در خواب حرف می زنم و گریه می کنم
بیدار می کنند مرا دستهای تو

هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم
حس می کنم کنارَمی و آه جای تو

این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو
دیدگاه ها (۱)

زندگے گاہ بہ ڪام است و بس است زندگے گاہ بہ نام است و ...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

با تمام دنیا قهرم ،اما اگر تو صدایم کنیبرمیگردم و با همان حم...

گل من اخم نکن، اخم تو پایان من است...غم توخاتمه ی چشمه ی بار...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

طبیعت

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

عاشقانه های شبنم

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط