من مست از آن دُرِّ کلامت شده بودم

من مست از آن دُرِّ کلامت شده بودم
من کشتۀ آن چشم خمارت شده بودم

یاد است مرا عشوه و آن لحن ملیحت
بی شک صنما عشق صدایت شده بودم

گر عمر به جان باشد و تن را نفسی هم
ای ماه، بدان مایل مویت شده بودم

راز است که از جور تو نالیده و گویم
ای وای به تو، عازم کویت شده بودم

القصه که محمود وداع میکند از عشق
گوید به خدا واله رویت شده بودم

#بهار

@cafeeshq
دیدگاه ها (۲)

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

مروارید ایرانی:دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنم...

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

( شعر از خودم )همه شب دعای من تو، همه شب نوای من تو*همه شب ث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط