نقاب عشق

میدونی یارجان!
ما روزهای خیلی سختی رو از سر گذروندیم...
شاید کمتر کسی باور کنه اینو...
ما عادت کردیم لبخند بزنیم حتی وقتایی که درد میکشیم...
ما عادت کردیم به قوی بودن...
به سخت بودن...
به سکوت کردن...
ما نقاب زدیم...
یارجان! این تمام تفاوت ما دوتا با بقیه اطرافیانمون و تمام شباهت ما به هم بود...
اما شاید یه وقتایی کنار هم یادمون میرفت که نقابمون رو برداریم...
اون وقتا که تو با یه کوله بار از خستگی برمیگشتی و من زل میزدم به سکوتت...
و نگران این همه محکم بودنت بودم...
و نگران اینکه نشکنی...
و نگران سکوتت...
اما یار جان! عشقمون که نقاب نبود. بود؟
#او_نویسی:
راستی یارجان! هنوز مثل سابق ساکتی؟ هنوز خسته که میشی، درد که داری از بقیه مخفی میکنی؟
#الهام_جعفری
#ممنوعه
دیدگاه ها (۵)

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

بغض‌میکنم ازون بغضا،وسطِ خنده هایِ بقیه،بی دلیل دلم میگیره ن...

دروغ چرا؟ وقت هایی که حوصلم سر می رفت ، از سر بیکاری بهش زنگ...

وقتی پریود میشی...[p2]

ازدواج اجباری صفحه ۱۹ پارت ۱۹

نازی من که میدونم تو نوشتی خر

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

#تب_مژگان 11چایی را تعارف دکتر کردم ... بفرمایید دکتر... چای...

#پارت_۲۲۹ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii می دونستم از چیه...

*لایو جینhttps://weverse.io/bts/live/0-161852775ساعت ۹ و نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط