{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که حسم شاعر یک درد مبهم می شود

تا که حسم شاعر یک درد مبهم می شود
چشم هایش بازهم انگار مرهم می شود

شاعرانه پلک هایم را شمردو بعد از آن
قدرت چشمان خیسم دم به دم کم می شود

یک نفر رنگین کمانی عاشق پروانه ها
تا ابد هم خانه ی احساس مریم می شود

توی آغوشش که بارانی ترین شهر خداست
قد بغض و فاصله این بارهم خم می شود.

سادگی های وجودش ضرب در دنیایمان
حاصلش سیل غزلهایی که گفتم می شود

سرگذشت سنگی ام پیش نگاه عاشقش
هم اتاق دائم یک بقچه شبنم می شود

شک ندارم با حضورش پشت پرچین دلم
در نفس هایش غزل صدبار آدم می شود.
دیدگاه ها (۱)

گرچه دورم از تو اما در خیالم با منیآنقَدَر نزدیک... گاهی بر ...

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیالّا بر آن که دارد با دلبری وص...

جذب غرورت گشته ام حسّ حضورم می شوی؟محو نگاهت مانده ام محو عب...

مثل شربت های تلخ ِکودکی هایم شدیناگوارایی !ولی من را مداوا م...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط