تا که حسم شاعر یک درد مبهم می شود
تا که حسم شاعر یک درد مبهم می شود
چشم هایش بازهم انگار مرهم می شود
شاعرانه پلک هایم را شمردو بعد از آن
قدرت چشمان خیسم دم به دم کم می شود
یک نفر رنگین کمانی عاشق پروانه ها
تا ابد هم خانه ی احساس مریم می شود
توی آغوشش که بارانی ترین شهر خداست
قد بغض و فاصله این بارهم خم می شود.
سادگی های وجودش ضرب در دنیایمان
حاصلش سیل غزلهایی که گفتم می شود
سرگذشت سنگی ام پیش نگاه عاشقش
هم اتاق دائم یک بقچه شبنم می شود
شک ندارم با حضورش پشت پرچین دلم
در نفس هایش غزل صدبار آدم می شود.
چشم هایش بازهم انگار مرهم می شود
شاعرانه پلک هایم را شمردو بعد از آن
قدرت چشمان خیسم دم به دم کم می شود
یک نفر رنگین کمانی عاشق پروانه ها
تا ابد هم خانه ی احساس مریم می شود
توی آغوشش که بارانی ترین شهر خداست
قد بغض و فاصله این بارهم خم می شود.
سادگی های وجودش ضرب در دنیایمان
حاصلش سیل غزلهایی که گفتم می شود
سرگذشت سنگی ام پیش نگاه عاشقش
هم اتاق دائم یک بقچه شبنم می شود
شک ندارم با حضورش پشت پرچین دلم
در نفس هایش غزل صدبار آدم می شود.
- ۱.۰k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط