{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختم

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختم
مثل نقاشی به رنگ آمیزی اش پرداختم

گیسوانش را طلایی کردم و ابرو کمان..
شال ِزردی روی گیسوهای او انداختم

رنگ ِدلخواهم برای چشمهایش سبز بود..
تا کشیدم چشم ِسبزش را،خودم را باختم

فتنه ی چشمش خیالات ِمرا آشفته کرد..
داشتم در ذهن ِخود آشوبگر می ساختم

رنگ ِلبها قرمز و خال ِسیاهی روی لب..
آنقدر زیبا شد او ، حتی خودم نشناختم
دیدگاه ها (۵)

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختممثل نقاشی به رنگ آمیزی اش...

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختممثل نقاشی به رنگ آمیزی اش...

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختممثل نقاشی به رنگ آمیزی اش...

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختممثل نقاشی به رنگ آمیزی اش...

باز در رویای خود معشوقه ام را ساختممثل نقاشی به رنگ آمیزی اش...

نخ داد بر من واژه ای من هم کلافی ساختمبا میل احساسات خود یک ...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

‌‌‌⠀‌ ‌ ‌‌‌⠀‌ ‌ ‌‌‌⠀‌ ‌ ‌‌‌⠀‌ ‌‌ ‌‌‌⠀‌ ‌ ‌‌‌⠀‌ ‌˓⠀‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط