{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الان مامانم داشت نماز میخوند.؛

الان مامانم داشت نماز میخوند.؛

یهو داد زد :

الله اکبر !
الله اکبر !


سه سوت گفتم:


- چیه مامان در میزنن؟
- الله اکبر !



_ گوشیت زنگ خورد؟
- الله اکبر !



-شام سر گاز سوخته؟
-الله اکبر !


_ مُهرت گم شده ؟
-الله اکبر !


_ کسی طوریش شده ؟
- الله اکبر !



- بو سوختگی میاد؟
- الله اکبر !



- جک و جونور دیدی ؟
- الله اکبر !



گفتم مامان خوب یکم راهنمایی کن !!




با عصبانیت داد زد :
- الله اکبر ! ( دستشو هم به علامت خاک بر سرت تکون داد !)







نمازش تموم شده بهم میگه خاک بر سرخنگت :

یه ساعت دارم میگم بزن اونور فاطماگل شروع شد...
دیدگاه ها (۵)

من از خاطرات عید فقط یه جمله یادمهبرسیم خونه من می دونم و تو

تو یه پاساژ راه میرفتم که یهو خوردم به یه نفر و اون افتاد زم...

خودم ۱و۵

بالشتامون ツツ

I مامانم داشت نماز میخوند یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر...

بابام داشت نماز میخوند......یهو داد زد:الله اکبر !الله اکبر ...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد..... الله اکبر!الله اکبر!د...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر ! ...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر ! ...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد..... الله اکبر!الله اکبر! ...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد..... الله اکبر!الله اکبر! ...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد..... الله اکبر!الله اکبر! ...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد..... الله اکبر!الله اکبر!د...

بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد : الله اکبر ! الله اکبر ! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط