سناریو : وسوسه ی دارچینی

کن نیچیوا !!!🔪

اومدم با ادامه ی سناریو ی هنتای از ریندو 🚷🍷🍇

جزعیات و حسش رو تمام و کمال نوشتم و سرش وقت گذاشتم تمام چیز هایی که بلد بودم رو به کار گرفتم ... (☆~☆)
و مهم تر از همه: اگه جنبه نداری، عزیزم نمی‌خواد بخونی گزارش برای چی؟؟ (0'_'0)
من از همین الان هشدار دادم اگه کسی جنبه نداره لطفاً نخونه...

و مهم تر از همه اگه تازه وارد هستین و این اولین دیدارمون هست ، لایک و فالو کنید و کامنت بزارید تا همو گم نکنیم @ _ @

بزن برییییییم.....

اون تو رو تا وسطِ هالِ بزرگش کشید و بعد یک‌دفعه متوقفت کرد. جوری تو رو چرخوند که بدنت محکم خورد به قفسه‌ی سینه‌ی پهنِ اون. دستش رو با قدرت گذاشت پشتِ گردنت و صورتش رو آورد درست مقابلِ صورتت. نفس‌هایِ گرمش به پوستت می‌خورد.

ریندو با لحنی که بویِ تملکِ خالص می‌داد، دمِ گوشت گفت:

«به قلمروِ من خوش اومدی، بیبی. حالا… دیگه هیچ راهِ برگشتی وجود نداره. حاضری ببینی وقتی کنترلِ کاملِ این بدنِ ظریفت دستِ منه، چه اتفاقی می‌افته؟»

اون یهو دستش رو لغزوند رویِ کمرت و با فشارِ انگشت‌هاش رویِ منحنی‌هایِ بدنت، تو رو به دیوارِ پشت سرت چسبوند…
حالا توی پنت‌هاوس، گیر افتادی.

***

ریندو اون‌قدر مطمئن بود که وقتی تو دستت رو روی قفسه‌ی سینه‌اش گذاشتی، حتی فکرش رو هم نمی‌کرد که بخوای مقاومت کنی. اون انتظار داشت لرزشِ بدنت رو حس کنه، اما در عوض، چیری که حس کرد، یه آرامشِ عجیب و جسورانه بود.

تو به جای عقب‌نشینی، دستت رو از روی سینه‌اش بالا آوردی و با انگشت‌هات خیلی آروم، از روی یقه پیرهنش، خطِ فکِ محکم و سردش رو لمس کردی. ناخن‌هات خیلی خفیف روی پوستِ صورتش کشیده شد. اون لحظه، ریندو برایِ اولین بار سکوت کرد. انگار غافلگیر شده بود.

تو با یه لبخندِ شیطنت‌آمیز که گوشه‌ی لبت جا خوش کرده بود، سرت رو کمی کج کردی و مستقیم به چشم‌های آبیِ یخی‌ش نگاه کردی. صدات آروم بود، اما اون‌قدر گیرا و با اعتمادبه‌نفس که کلِ سکوتِ پنت‌هاوس رو شکست:

«فکر کردی با آوردنم به اینجا، بازی رو بردی؟ ریندو... تو تازه داری واردِ بازیِ اصلی می‌شی.»

یهو، با یه حرکتِ ناگهانی و غافلگیرکننده، یقه پیراهنش رو گرفتی و با قدرتِ تمام، اون رو به سمتِ خودت کشیدی. فاصله از بین رفت. لبه‌یِ لباسش زیرِ انگشت‌هات مچاله شد. حالا اون‌قدر به هم چسبیده بودید که نفس‌هایِ تندِش به پوستِ لبت می‌خورد.

قبل از اینکه فرصت کنه حتی یه کلمه بگه، تو فاصله رو به صفر رسوندی و با یک بوسه‌ی جسورانه و خشن، مهرِ خودت رو روی لب‌هاش زدی. این بوسه، بوسه‌یِ یک دخترِ ترسیده نبود؛ این بوسه‌یِ کسی بود که داشت رسماً به قلمروِ اون حمله می‌کرد.

ریندو برایِ یک ثانیه خشکش زد، اما بعد، دست‌هاش رو با شدتی که انگار می‌خواست تو رو توی بدنش حل کنه، دورِ کمرت قفل کرد. اون دیگه اون شکارچیِ مغرورِ چند لحظه پیش نبود؛ حالا اون هم تشنه‌یِ این شده بود که ببینه تو تا کجا پیش می‌ری.

اون با صدایی که حالا از همیشه لرزون‌تر و وحشی‌تر بود، بینِ بوسه‌هاتون، با ولع گفت:
«لعنتی... تو واقعاً نمی‌دونی داری با کی بازی می‌کنی، مگه نه؟ اگه می‌خوای این‌طور شروع کنی، پس دیگه اجازه نمی‌دم حتی فکرِ رفتن از اینجا به سرت بزنه.»

اون دستش رو برد پشتِ سرت و موهات رو توی مشتش گرفت، سرت رو به عقب متمایل کرد و با یک حرکتِ سریع، تو رو از روی زمین بلند کرد و مستقیم وسط نرمی تختش انداخت. حالا جایِ قدرت عوض شده بود...

***

**حالا ریندو کاملاً هوشیار و تشنه‌ست.** اون فهمیده که تو بازیگرِ قابلی هستی و این باعث شده که کنترلش رو کمی از دست بده.

ویس نمیزاره بیشتر بنویسم ✨️🎀
لایک هارو بکوبید، به محض رسیدن به ۱۴ تا پارت می‌دم❤️‍🔥
سایونارا🕊

#ریندو_هایتانی #توکیو_ریونجرز #سناریو #فن_فیکشن #هایتان#عاشقانه_دارک#سناریو_توکیو_ریونجرز #داستان_انیمه #پسر_بد #عاشقانه_خطرناک #انیمه_فارسی #هایتانی_ریندو #فیکشن_نویس #سناریو_عاشقانه #توکیو_ریونجرز_سناریو
دیدگاه ها (۸)

درخواستی

سناریو سانزو

**پارت ۸**صدای برخورد بدنت با تشکِ نرمِ تختِ اتاق امن، تنها ...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

### سناریو BTS 💜 وقتی می‌گی: «من نوازش می‌خوام…» 🥺نامجون (RM...

سورا و رین

برادر ناتنی

تکپارتی تهیونگ

سناریو ریندو

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط