وقتی پرستار دخترش بودی💜
وقتی پرستار دخترش بودی💜
پارت ۲
_خب راستش...من چند وقتیه ازت خوشم اومده...
+....
_از وقتی دیدم چقدر خوب با دخترم کنار میای...از وقتی دیدم خانواده خیلی برات مهمه..از وقتی فهمیدم و خودم دیدم با دختری که حتی نسبت خونی باهاش نداری عین یه مادر رفتار کردی...فهمیدم تو همون کسی هستی که میخوامش...کسی که میتونم توی زندگیم بهش اعتماد کنم...نیاز نباشه پیشش قوی باشم بتونم خود واقعیم باشم...اینها هوس و بازی نیستن..چیزهایی هستن که مدت هاست تو دلمه فقط شیوه درست ابرازش رو بلد نبودم...
واقعا ساکت شده بودم...نمیدونستم چی بگم...
+آقای جانگ...
_لطفا بگو هوسوک یا هوپی..آقای جانگ که میگی انگار یه خنجر سرد میزنن تو قلبم
+(خنده)
هوسوک زیر لب گفت:
_قربون اون خندیدنت برم...تو فقط بخند...
_نمیخوام مجبورت کنم الان جواب بدی...فقط خواستم درباره احساسم بهت بگم چون حس کردم باید بدونی...
+ممنونم که بهم فرصت میدی....و ممنون که صادقانه باهام حرف زدی...این خیلی با ارزشارزشه...
ادامه دارد....
حمایت کنید فداتون بشم💜
پارت ۲
_خب راستش...من چند وقتیه ازت خوشم اومده...
+....
_از وقتی دیدم چقدر خوب با دخترم کنار میای...از وقتی دیدم خانواده خیلی برات مهمه..از وقتی فهمیدم و خودم دیدم با دختری که حتی نسبت خونی باهاش نداری عین یه مادر رفتار کردی...فهمیدم تو همون کسی هستی که میخوامش...کسی که میتونم توی زندگیم بهش اعتماد کنم...نیاز نباشه پیشش قوی باشم بتونم خود واقعیم باشم...اینها هوس و بازی نیستن..چیزهایی هستن که مدت هاست تو دلمه فقط شیوه درست ابرازش رو بلد نبودم...
واقعا ساکت شده بودم...نمیدونستم چی بگم...
+آقای جانگ...
_لطفا بگو هوسوک یا هوپی..آقای جانگ که میگی انگار یه خنجر سرد میزنن تو قلبم
+(خنده)
هوسوک زیر لب گفت:
_قربون اون خندیدنت برم...تو فقط بخند...
_نمیخوام مجبورت کنم الان جواب بدی...فقط خواستم درباره احساسم بهت بگم چون حس کردم باید بدونی...
+ممنونم که بهم فرصت میدی....و ممنون که صادقانه باهام حرف زدی...این خیلی با ارزشارزشه...
ادامه دارد....
حمایت کنید فداتون بشم💜
- ۶۰۷
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط