{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفتري بود كه گاهي من و تو

دفتري بود كه گاهي من و تو
مي نوشتيم در آن
از غم و شادي و روياهامان
از گلايه هايي كه ز دنيا داشتيم
من نوشتم از تو:
كه اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بي خواب نخواهد آمد
كه اگر دل به دلم بسپاري
و اگر همسفر من گردي
من تو را خواهم برد تا فراسوي خيال
تا بدانجا كه تو باشي و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتي از من:
من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گريه كردم
با تو خنديدم و رفتم تا عشق
نازنيم اي يار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترين انسانم…
ولي افسوس
مدتي هست كه ديگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
دیدگاه ها (۳)

* «در برابر یک قدرت متشکل و منظم،فقط یک قدرت متشکل و منظم تا...

علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»آلبرت ا...

گاهی دست " خـــودم " را می گیرم،می برم هوا خوری " یــاد " ت...

نمی ذارمـــ ـــــــ تو رو از » مــــــــــن » بگیرند حتی تو...

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاه...

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاه...

دفتری بود که گاهی من و تو, می نوشتیم در آن.... از غم و شادی ...

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاه...

دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و روی...

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاه...

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاه...

دفتری بود که گاهی من و تومی نوشتیم در آناز غم و شادی و رویاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط