سناریو جوجوتسو کایزن

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از جوجوتسو کایزن★

موضوع:«یاندره.»

کاراکترها:«گـــــــــــــوجــــــــــــــو ســــــــــــــاتـــــــــــــــورو.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


هوا دم کرده بود، اما یه عرق سرد روی پیشونی‌ام نشسته بود. چمدونِ کوچیک رو برداشتم و به سمت در رفتم. گوجو پشت میز آشپزخونه نشسته بود و با چاپستیک، نودلش رو هم می‌زد، انگار نه انگار که اصلاً اتفاقی افتاده. با همون صدای آروم و معمولی‌اش که هیچ نشونی از تنش نداشت، گفت: «داری می‌ری؟» یه خنده‌ی کوتاه کرد، چاپستیک رو کنار گذاشت و با قدم‌های آروم به سمتم اومد.

دستش رو دراز کرد و گردنم رو گرفت؛ نه اون‌قدر محکم که خفه‌ام کنه، بیشتر انگار می‌خواست یقه‌ام رو صاف کنه. ولی یهو مچ پام رو با پاش قفل کرد و با یه حرکتِ سریع، من رو کوبید روی زمین. ضربه‌ای که به کمرم خورد، نفسم رو برید. هنوز گیج بودم که گوجو رویم خیمه زد، آرنجش رو روی گلوم فشار داد و با همون لبخند همیشگی‌اش گفت: «واو، چقدر زود از پا دراومدی! مگه من اجازه دادم بری؟»

فشارِ آرنجش رو کمی بیشتر کرد. سیاهیِ مطلق از گوشه‌ی چشم‌هام شروع به پیشروی کرد. با دستِ دیگه‌اش موهام رو نوازش کرد، جوری که انگار داشت یه سگِ ولگرد رو آروم می‌کرد: «گتو که رفت، یادته؟ اون روز گفتی همیشه می‌مونی پیشم. راست می‌گفتی؟»

ناخن‌هاش رو توی پوستِ شونه‌ام فرو کرد و پنج تا خط موازی روی بازوم انداخت. خونِ گرم روی آستینم پخش شد و لک انداخت. خنده‌ی کوتاه و بچگانه‌ای سر داد، با انگشتش کمی از خونم رو برداشت و لیسید: «آهان... پس دروغ گفتی.»

یهو پایش رو روی زانویم کوبید؛ نمی‌دونم استخونم شکست یا نه، فقط درد اون‌قدر شدید بود که فریادم توی گلوم خفه شد. گوجو بلند شد و با لحنِ بی‌تفاوتش گفت: «خب، حالا که دیگه نمی‌تونی راه بری، مجبور نیستی بری. مگه نه؟»

چمدونم رو برداشت و پرت کرد توی اتاق. برگشت و با چشم‌های آبی‌اش که هنوز یه هیجان عجیبی توشون موج می‌زد، خم شد و پیشونی‌ام رو بوسید: «اگه باز هم سعی کنی بری، دفعه‌ی بعد دست‌هات رو هم می‌شکنم. شوخی کردم... نه، واقعاً جدی گفتم.»

ـ پایان.



ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#جوجوتسو_کایزن #انیمه #مانگا #یوجی_ایتادوری #گوجو_ساتورو #سوکونا #مگومی_فوشیگورو #نوبارا_کوگیساکی #توجی_فوشیگورو #کنجاکو #ماکی_زنین #اینوماکی #شینجوبو #ماهیتو #یوتا_اوکوتسو #نائویا_زنین #چوسو #توگه_اینوماکی #وانشات #سناریو #فن_فیک
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۲۰)

فصل بیست‌وهشتم: این دیگه کیه؟!شب، وقتی مهمون‌ها رفتن، آرون ت...

چند پارتی تهیونگ

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی یونگی

ادامه ی پارت ۱۹۸

تک پارتی نیکیجرم غیرقابل‌بخشش!نیکی روی مبل نشسته بود و با هی...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط