{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***

***

### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**
### **پارت ۴

دودِ غلیظ و سیاهِ نارنجک، همه‌جای راهروی فرعی رو پر کرده بود. جونگ‌کوک محکم مچ دستم رو گرفته بود و توی اون دالان‌های تاریک و پیچ‌درپیچِ عمارت می‌دویدیم. صدای پوتینِ مهاجم‌ها پشت سرتون هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.

عقب‌عقب می‌رفتیم که جونگ‌کوک ناگهان پیچید توی یه اتاقِ قدیمی و تاریک؛ اتاقی که بوی چوبِ کهنه و باروت می‌داد. در رو با سرعت بست، قفل کرد و من رو هول داد پشتِ کمدِ دیواریِ بزرگی که توی فرورفتگیِ دیوار بود. خودش هم چسبید به من، طوری که فضای بینمون به صفر رسید. دستِ بزرگ و گرمش رو محکم گذاشت رو دهنم تا صدای نفس‌هام رو کسی نشنوه.

صدای قدم‌های مهاجم‌ها پشت درِ اتاق پیچید. قلبم داشت از سینه‌ام می‌زد بیرون؛ نه فقط از ترسِ مرگی که پشت در بود، بلکه از نزدیکیِ دیوانه‌کننده‌ی جونگ‌کوک. بوی ادکلنِ تلخش با بوی خون و باروت قاطی شده بود و داشت گیجم می‌کرد.

چند ثانیه گذشت... صدای قدم‌ها دور شد.

جونگ‌کوک نفسِ عمیقی کشید و خواست دستش رو از روی دهنم برداره که توی همون حرکتِ سریع، با تکون خوردنِ ناگهانیِ من برای نفس کشیدن، تعادلش رو از دست داد. سرش جلو اومد و دقیقاً در یک ثانیه، لب‌های سرد و خشکش با لب‌های من برخورد کرد!

چشم‌هام از تعجب چهارتا شد. انگار برق سه‌فاز من رو گرفته باشه، خشکم زد. تو اون تاریکی، نگاهِ خیره‌ی جونگ‌کوک روی صورتم ثابت شد. خواست عقب بکشد، اما انگار گرانشِ زمین یهو تغییر کرد... نگاهی به لب‌های من انداخت و دوباره، با یه مکثِ کوتاه اما پر از تمنا، لب‌هاش رو روی لب‌هام گذاشت.

این بار تصادفی نبود. دستش از روی دیوار لغزید و پشتِ کمرم نشست، من رو محکم‌تر به خودش چسبوند. همه‌ی سر و صدای بیرون، تیراندازی‌ها و دنیا برای چند ثانیه متوقف شد. فقط بود و نفس‌هایی که توی دهن هم گم شده بود.

چند لحظه بعد، با صدای خش‌دار و نفس‌نفس‌زننده‌ای که به گوش می‌رسید، ازم جدا شد. با پشتِ دست لبش رو پاک کرد، نگاهی بهت‌زده اما خیره بهم انداخت و بلافاصله اسلحه رو چک کرد:
- «حواست... حواست کجا بود، ا/ت؟»

صدایش کمی می‌لرزید، اما به سرعت خودش رو جمع کرد، در رو باز کرد و زیر لب گفت:
- «زود باش... هنوز تموم نشده.»

***
پارت بعد به زودی پست میشههه😍
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

دختر و پارتی

چند پارتی

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط