میکشد هر نفسم نقشِ تو را در نظرم
میکشد هر نفسم نقشِ تو را در نظرم
منم آن عاشقِ شوریده که خونین جگرم
آهِ من شاهدِ گویای دلی پُر شرر است
کین چنین در دلِ دریای غمت غوطه ورم
خورده از غصه ترک کاسه ی صبرم ، چکنم!
گر نیایی به پرستاری چشمانِ ترم
خسته ام خسته تر از آنکه بیاید به زبان
بنگر از غربتِ تنهایی خود جان بسرم
ماهِ پنهان شده در پرده ی شب، رخ بنما
تا که از دیدنِ رخسارِ گلت حظ ببرم
گرچه نومیدیی دل یک نمِ پررنگ شده
لیک در کوچه ی امّید، تو را منتظرم
منم آن عاشقِ شوریده که خونین جگرم
آهِ من شاهدِ گویای دلی پُر شرر است
کین چنین در دلِ دریای غمت غوطه ورم
خورده از غصه ترک کاسه ی صبرم ، چکنم!
گر نیایی به پرستاری چشمانِ ترم
خسته ام خسته تر از آنکه بیاید به زبان
بنگر از غربتِ تنهایی خود جان بسرم
ماهِ پنهان شده در پرده ی شب، رخ بنما
تا که از دیدنِ رخسارِ گلت حظ ببرم
گرچه نومیدیی دل یک نمِ پررنگ شده
لیک در کوچه ی امّید، تو را منتظرم
- ۱۶۴
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط