{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به تو خندیدم چون که میدانستم

من به تو خندیدم چون که میدانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمیدانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تاکه باخنده ی تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان منو
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت:برو
چون نمی خواست به خاطر سپارد گریه تلخ تورا
ومن رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
میدهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه میشد اگر باغچه خانه ی ما سیب نداشت
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی هم...

جوابیه ی شعر(سیب) از فروغ فرخزاد:من به تو خندیدم چون که میدا...

من به تو خندیدم;چون که میدانستم;تو به چه دلهره از باغچه همسا...

شعر سیب از دکتر حمید مصدق به من خندیدی و نمی دانستی تو من به...

شعر سیب از دکتر حمید مصدق به من خندیدی و نمی دانستی تو من به...

شعر زیبای سیب از استاد حمید مصدق و پاسخ فروغ فرخ زاد،تو به م...

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

من به تو خندیدم، چون که میدانستم, تو به چه دلهره از باغچه ی ...

حتما بخونید شعر زیباب حمید مصدق تو به من خندیدی و نمی دانستی...

من به تو خندیدم    چون که می دانستم    تو به چه دلهره از باغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط