خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

آخرین خورشید پیش از غیبت؛ تنهاترین امام در محاصره

بسم الله الرحمن الرحیم

در قصه قبل دیدیم که متوکل با همه خشونتش نتوانست شبکه شیعه را نابود کند.
امام هادی (ع) در دل پادگان سامرا، زیارت جامعه کبیره را به منشور ولایت‌پذیری تبدیل کرد.
اما حالا باید از آخرین امامی بگوییم که شیعیان او را دیده‌اند.
امامی که پس از او، خورشید امامت به پشت ابرهای غیبت رفت.

امام حسن بن علی (ع).
ملقب به «عسکری».
امامی که درست مثل پدرش، در محله نظامی سامرا (عسکر) زندگی می‌کرد و عملاً در بازداشت بود.
فشار آنقدر سنگین بود که امام حتی نمی‌توانست آزادانه با شیعیان ملاقات کند.
اما درست در دل همین خفقان مطلق، مهم‌ترین مأموریت تاریخ تشیع را به انجام رساند:
آماده‌سازی شیعیان برای عصر غیبت.

چرا عباسیان از امام عسکری (ع) بیشتر از همه می‌ترسیدند؟

خلفای عباسی در زمان امام عسکری (ع) به اوج وحشت رسیده بودند.
چرا؟
چون «حدیث مشهور» پیامبر (ص) مثل خوره در جانشان افتاده بود:
«مهدی از نسل امام حسین (ع) است.
او جهان را پر از عدل می‌کند.»

آنها می‌دانستند که منتظران، نسل‌به‌نسل این حدیث را خوانده‌اند.
خودِ عباسیان از آن آگاه بودند.
حالا نوبت به امام حسن عسکری (ع) رسیده بود که یازدهمین امام باشد.
یعنی فقط یک نسل دیگر تا موعود باقی مانده.
این وحشت، دستگاه خلافت را به اقداماتی شتابزده واداشت:

· امام را از ۲۲ سالگی در محله نظامی «عسکر» تحت نظر مستقیم قرار دادند.
· مأموران مخفی، کنیزان خانه امام را مدام بازرسی می‌کردند تا اگر فرزندی متولد شد، فوراً باخبر شوند.
· رفت‌وآمدها را چنان محدود کردند که شیعیان برای دیدن امام، باید از فیلترهای امنیتی عبور می‌کردند.

منطق دشمن روشن بود:
«اگر جلوی تولد مهدی را بگیریم، یا او را در کودکی بکشیم، برای همیشه از شر این تهدید خلاص می‌شویم.»
نمی‌فهمیدند که وعده الهی، با تدابیر بشری باطل نمی‌شود.

سه جریان در برابر آخرین امام

در این شرایط، سه جریان اصلی دور امام را گرفته بودند:

۱. جریان عباسی:
سرکوب مستقیم و وحشت از آینده
این بار دشمن دیگر نقاب نمی‌زد.
معتمد عباسی، خلیفه وقت، صریحاً به مأمورانش دستور داده بود:
«هرطور شده باید از تولد فرزند امام حسن عسکری (ع) جلوگیری کنید.»
آنها امام را به زور به قصر می‌بردند، بازداشتش می‌کردند، و بعد با ظاهرسازی آزادش می‌نمودند.
می‌خواستند هم تحت نظر باشد، هم جامعه ببیند که «امام در چنگ ماست».
غافل از اینکه هر بار این نمایش تکراری، نفرت عمومی را بیشتر می‌کرد.

۲. جریان جعفریه:
انحراف درونی برای تصاحب میراث
جعفر، برادر امام عسکری (ع)، ملقب به «جعفر کذّاب».
او کسی بود که باید «وکیل امام» می‌بود، اما طمع جانشینی، او را به دشمن قسم‌خورده تبدیل کرد.
منطقش:
«برادرم که فرزندی ندارد.
پس جانشینش منم.
اموال و مقام امامت، حق من است.»

جعفر نه فقط یک فرد، که سرآغاز یک جریان انحرافی درون خاندان بود:
کسانی که به جای تسلیم در برابر «نص الهی»، در برابر «منافع شخصی» تسلیم می‌شوند.
بعد از شهادت امام، جعفر با دستگاه خلافت همکاری کرد تا ثابت کند «امام فرزندی ندارد» و بگوید:
«من وارث برادرم هستم.»
این خطرناک‌ترین نوع نفوذ است:
برادری که علیه برادر به دشمن پناه می‌برد.

۳. جریان غلات: تخریب با افراط
همان جریانی که از زمان امام هادی (ع) فعال بود و امام را از مقام بشری خارج می‌کرد.
در زمان امام عسکری (ع) هم بودند کسانی که ادعاهای گزاف درباره امام داشتند و می‌خواستند با افراط در دوست‌داری، چهره عقلانی تشیع را مخدوش کنند.
امام با قاطعیت آنها را طرد کرد.

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda

#خسف #امام_عسکری #آخرین_امام #غیبت #جعفر_کذاب #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش پایانی)

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش دوم)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش اول)

قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیم پیام تبریک به مناسبت ولادت امام حسن ع...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط